آخرت شناسی در گاتاها




مفسران جديد متون اوستاي كهن مايل به كمينه ساختن وجود يا اهميت آخرت شناسي در آن‌ها هستند. اين پژوهش‌گران گاثاها را اصولاً متوني آييني، و در روح و جوهره نزديك و شبيه به سرودهاي ودايي مي‌دانند كه هدف پيشواي ديني از آفرينش آن‌ها، فراهم آوردن نيك‌بختي و حمايت [ايزدان] براي خود و جهان است. طرف‌دار چنين ديدگاهي، "هلموت هومباخ" (Helmut Humbach) است، هر چند وي اهميت اندكي بدان بخشيده است (Die Gathas des Zarathustra, Heidelberg, 1959, I, p. 74)، و "ژان كلنز" (Jean Kellens) كه وجود آخرت شناسي خاصي را در بافت آييني گاثاها پذيرفته است ("L'eschatologie mazdeenne ancienne" in S. Shaked and A. Netzer, eds., Irano-Judaica 3, 1994, pp. 49-53). با وجود اين، ديگر پژوهش‌گران از سنت زرتشتي در بازيابي پيش‌آگاهي برخي از انگاره‌هاي اصلي آخرت شناسي در گاثاها، كه سپس‌تر توسعه يافته و جايگاهي مركزي را در دين زرتشتي به دست آورده است، پي روي مي‌كنند. با وجود پيش‌رفت‌هاي كلان حاصل شده در فهم گاثاها، اين متون هنوز بسيار پيچيده و مبهم‌اند و تفسيرهاي گوناگون را برمي‌تابند.
در گاثاها اشاره‌اي وجود دارد به اين آموزه كه فرد، به لحاظ آخرت شناختي، در برابر كردارهاي خويش مسؤول و پاسخ‌گو است (يسن 31/14). انگاره‌هايي چون garo.demana، كه غالباً "خانه‌ي سرود" ترجمه شده (يسن 50/4، 51/15)، demana vanheush mananho "خانه‌ي منش نيك" (يسن 32/15)، يا anheush vahishta "بهترين هستي" (يسن 40/10، و با اطنابي توصيفي، 17-15) به نظر مي‌رسد كه با پاداش دادن روح به جهت انجام دادن كارهاي نيك مرتبط باشند. برعكس، "خانه‌ي دروغ" (druji demana)، جزايي است براي كردارهاي بد (يسن 46/11، 49/11). 

ادامه نوشته

جهان بینی در آیین مزدیسنا

هگل در کتاب «درس هايی درباره فلسفه مکتب» می گويد: آيين زرتشت در برابر شمشير عرب شکست خورد و نه در برابر ايدئولوژی اسلام. شايد نيازی به تذکر هم نباشد که در سرکوبی آيين مانوی نيز شمشير بی رحم مسيحيت و اسلام متفقا به کار افتادند.

آيين زرتشتی ايران نخستين آيينی بود که بعدی در جهان داشت زيرا خواست خدای آن٬ اهورامزدا اين است که فروغ هر چه دورتر و بيشتر گسترش يابد.در آيين کهن ايرانی هر اصل اخلاقی نتيجه ی منطقی قانون تکامل بر اساس پيکار دائمی خير و شر و روشنايی با تاريکی است و در چنين رويارويی آدمی به جای اينکه مانند ديگر مذاهب مواظب باشد اصول اخلاقی را بصورت اوامری آسمانی بی چون و چرا بپذيرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد٬ خود در قلمرو انديشه و تشخيص خويش نقش تعيين کننده دارد و گويی مقام والايی در برابر آفريدگار خود در حد يک همکار و نه يک بنده پيدا کرده است.

زرتشت سراسر جهان را ميدان نبرد روشنايی٬ زندگی٬ راستی٬ آبادانی و تندرستی از يک سو و تاريکی و مرگ و دروغ و ويرانی و بيماری از سوی ديگر می شمارد و در پندار او تا هنگامی که اين نبرد با پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به پايان نرسيده است همه آدميان در اين پيکار سهيم اند و وظيفه دارند که آگاهانه در مسير خير و بر عليه شر٬ اهورامزدا را ياری دهند. در برابر زرتشت آدمی در گزينش خوب و بد مختار است و در اين راستا مقامی چندان ارجمند دارد که نيکی گفتار و پندار و کردارش برای پيروزی روشنی بر تاريکی ضرورتی بنيادين پيدا می کند. بر خلاف مذاهب سامی که بدن را خوار و دنيا را بی مقدار می شمارند٬‌ در آيين مزديسنا هر فردی اين رسالت را بر عهده دارد که نيرومند و کوشا و سازنده و آفريننده باشد.

در برداشت ايدئولوژيک آيين زرتشتی٬ فرد انسانی وجودی مجازی نيست که تنها به رستگاری خويش بينديشد. با اين منطق که اگر فرايض مذهبی خويش را بطور کامل انجام دهد شايسته آن بهشتی می شود که بدون دخالت او ساخته شده بلکه او همکار الزامی پروردگار خود در طريق هدايت جهان در مسير روشنايی است و از چنين ديدگاهی حکم سرباز يا کارگری را دارد که در راه تحقق يک طرح بسيار بزرگ کار می کند. نه تنها برای زندگی شخصی خودش بلکه برای همه جهان آفرينش و در پيکاری همه جانبه برای پيروزی نهايی فروغ بر تاريکی و زندگی بر مرگ.
با چنين برداشت بنيادی برای نخستين بار در تاريخ مذاهب جهان٬‌ اصولی مطرح می شود که در هيچ آيين ديگری سابقه ندارد و تکرار هم نشده است. اين آزادی تشخيص و آزادی انتخاب تقريبا در سراسر سرودهای مينوی اشو زرتشت در گاتاها منعکس است:

«سخن ها را بشنويد و با انديشه روشن در آن بنگريد و راهی را که بايد در پيش گيريد برای خود برگزينيد. از آن دو مينوی همزادی که در آغاز آفرينش در انديشه و رفتار پديدار شدند٬ يکی نيکی را می نماياند و ديگری بدی را٬ و ميان اين دو٬ دانا راستی را برمی گزيند و نادان دروغ را.» (هات ۳۰ ـ بند دوم و سوم)

«ای مزدا هنگامی که برای ما تن و خرد آفريدی و به تن ما جان دادی و توانايی گفتار و کردار٬ از ما خواستی که راه خويش را آزادانه برگزينيم و به دلخواه خود به راستی يا کژی رويم.» (هات ۳۱ ـ بند ۱۱)

خود زرتشت نيز مدعی شناخت حقيقت از راه وحی نمی شود بلکه آنزا زاده ی انديشه و ادراک خويش می شناسد:

«ای مزدا هنگامی که تو را با نيروی انديشه شناختم٬ دريافتم که تو سرآغاز و سرانجام هستی و آن سرچشمه انديشه نيکی که به آدميان آزادی گزينش داده ای تا راه راستين خويش را برگزينند.» (هات ۳۱ ـ بند ۸ و ۹)

کسی که راه فروغ را در اين انتخاب بر می گزيند از آن پس دوست و ياور اهورامزدا ست و نه بنده ی بی اختيار و سر به فرمان او. اين ويژگی در بند ديگری از همين هات منعکس شده است: «اهورامزدا با خداوندی و سروری خود رسايی و جاودانگی و راستی و شهرياری و پاکمنشی را به کسی ارزانی می دارد که در انديشه و کردار دوست او باشد. ياور ارجمند اهورا کسی است که گفتار و کردارش نشان از راستی و نکويی داشته باشد.» (هات ۳۱ ـ بندهای ۲۱ و ۲۲)
اين انديشه تفکيک بنيادی خير و شر و آزادی آدمی در گزينش يکی از آنها را به خوبی در زندگی بر مبنای مکتب مزديسنا نشان می دهد. بر خلاف اعراب و ديگر اقوام سامی که رابطه ی آنها با خداوند همواره يک نوع احترام آميخته با ترس و نگرانی است٬ عرفای ايرانی رابطه ای را بر اساس عشق و محبت با پروردگار خود پی ريزی کرده اند و با او با چنان صفا و صميميتی سخن گفته اند که گويی با معشوق خود سخن می رانند. (با سيری در گات ها براحتی می توان به عمق اين انديشه در تفکرات پيامبر اهورايی ايران پی برد. بر فروهر پاکش درود می فرستيم)
خدای بزرگ دانا٬ پروردگار هستی بخش٬‌ اهورامزدا را بايد با ديدی عاشقانه و عارفانه نگريست نه با نگاهی تنگ نظرانه ی انديشه هايی که معتقدند خدا تمام کائنات و زمين و خورشيد و مشتی ستاره را در شش هزار سال پيش آفريده بلکه او گرداننده نظامی اشايی سرسام آوری است که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها از ميلياردها سال پيش در گردش دارد. اين خدا نه آن خدايی است که جايی در آسمان بر تخت خود بر دوش چند مَلِک مقرب نشسته باشد و آن خدايی که آدميان زمين را به شکل شخص خود ساخته و پرداخته باشد و نه آن خدايی است که هر چند يک بار از کار خود پشيمان می شود يا گفته ی خود را پس می گيرد برای آنکه گفته ی بهتری را در جای آن بگذارد!! پروردگار اهورامزدا نه قومی برگزيده دارد و نه سرزمينی را در برابر چند آلت ختنه شده به کسانی بخشيده و نه با زبان های خاص برای کسانی وحی می فرسد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را سر می برد و نه بابت خطايی که خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را به آتش و مار و عقرب جهانی ديگر روانه می کند. او کوهی به نام کائنات را برای ذره ای به نام زمين ما نيافريده بلکه او جوهر راستی و سرمنشاء حقيقت و نيکی اس. او مبداء نور و آغاز و پايان اين نظام هدفمند اشايی است. او برتر و پاک تر از آن است که ما وی را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهوراست و حقيقت راستی.http://www.sepandarmazd.com/links/jahanbini.htm

سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو  دو همزاد دراندیشه(منو)



"اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ." (گاتها 30 بند 3)



اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند .

اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينوي كه نخستين سپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده است . اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند .

در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سوي خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سوي ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد . اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده است در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد . مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ... . اعتقاد درست بر اين است كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند . راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو . اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند . زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود . و پيوسته شكستش آرزو مي شود . اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار انسانها هستند .



پیرسبز و فلسفه وجودی آن آيين

آشنایی با پیرسبز و فلسفه وجودی آن آيين


«پیرسبز» که به نام‌های پیر چک‌چک و پیر چکچکو نیز خوانده می‌شود، یکی از نیایشگاه‌ها و زیارتگاه‌های زرتشتیان است که در روزهای پایانی خرداد ماه هر سال هزاران تن از سراسر جهان به آن مکان که در نزدیکی شهرستان اردکان و در راه یزد به طبس حدود 70 کیلومتری از یزد قرار دارد می‌روند.‌
درباره پیرسبز گفته‌اند که آرامگاه یکی از دختران شاه ساسانیان است که ننگ تسلیم را نپذیرفت و از دست دشمنان گریخت و به این منطقه پناه آورد و در همین‌جا نیز آرام گرفته‌است.
مطلبی که در ادامه می‌آید برگرفته از پیامی است که موبد دکتر اردشیر خورشیدیان در خرداد ماه سال 1384 برای کسانی که به زیارت پیرسبز رفته‌بودند، فرستاده است. رییس انجمن موبدان تهران این پیام را «آشنایی با پیرسبز و فلسفه وجودی آن» نامیده‌است.
- باور (عقیده) فرهنگ می‌سازد و فرهنگ تمدن و باورهای نیک (درست و سازنده) فرهنگ پویا به بار می‌آرود.
- آیین (سنت) یعنی بردن باور به زبان ساده و همه فهم، در میان مردم. و با بررسی دقیق سنت‌ها است که می‌توان به باورها پی برد.
- آن‌چه مسلم است از بدو تاسیس ایران به وسیله کورش بزرگ که از شرق تا مرز چین و از غرب تا مصر و از شمال تا روسیه و از جنوب تا حبشه وسعت داشت تا کنون، کشور ما مورد چشم داشت بیگانگان بوده‌است و از دیرباز بسیاری از دشمنان ددمنش به این سرزمین اهورایی، ترک تازی و به بنیادی‌ترین حقوق این ملت سنگ دلانه تجاوز کرده‌اند. دلیرمردان و شیرزنان را کشته‌اند و زنان و بچه‌های معصوم را به بردگی برده و مورد بیداد و توهین و تحقیر قرار داده‌اند. پر واضح است که در این چنین زمان‌هایی سرنوشت‌ساز، بسیاری از بانوان ایرانی برای حفظ کیان و شخصیت و ناموس خویش حاضر به تسلیم در برابر بیگانگان خدا ناشناس نشده‌اند، با توشه‌ای اندک سر به بیابان گذاشته و در کنار چشمه ساری یا آب و سبزی، دور از دسترس دشمنان، روزگار گذرانیده‌اند و تن به خفت و خواری نداده و در بدترین شرایط که حتی دل سنگ به حال ایشان آب شده، به شهادت رسیده‌اند.
- در فرهنگ پارسی کلمه زن و زندگی و زمین از ریشه «زامیاد» به مفهوم زاینده‌ است و نورخانه و کدبانو شناخته می‌شوند. در حالی که کلمه مرد از ریشه «مرته» یا «مرده» است و هر مرد وقتی به درجه‌ای از بلوغ فکری و انسانی رسید، می‌پذیرد که به مقام مینوی جاودانگی و بی‌مرگی رسیده‌است و از آن به بعد بایستی بدون ترس از مرگ در راه حفظ کیان فردی و خانوادگی و ملی و انسانی خویش به پیش رود. براساس این باور، زرتشتیان شهید شدن مرد را یک امر طبیعی و از روی وظیفه می‌شناسند. در حالی که شهادت بانوانی که در راه حفظ کیان دینی و ملی خویش وظایف مردان را به عهده می‌گرفتند و جان را در راه آرمان مقدس از دست می‌دادند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کرده است. و بنابر سنت زرتشتیان بیشتر «پیران»، برای بزرگداشت از جان‌گذشتگی زنان پارسا و فداکار و شاخص بنا شده‌است تا آرمان ایشان گرامی داشته‌شود.
تاریخ ایران و دانش ایرانشناسی ثابت کرده‌است که نه تنها پیرسبز و هریشت و غیره بر حق بوده و هست، بلکه کنار هرچشمه ساری که در ایران و آن هم در ایرانی به گستره باستان که پنج برابر ایران کنونی بوده‌است، پیرسبزی وجود دارد که بانویی پاک سرشت از دست دیوان ددمنش فرار کرده و در سخت‌ترین شرایط و بدترین حالت جسمی و روانی با فداکردن جان خود به مقام جاودانگی رسیده‌است. و ما زرتشتیان با مراجعه به این چنین مکان‌هایی که به حق و از روی دانش و آگاهی کامل از مقدس‌ترین مکان‌های جهان است، نه تنها خرافه‌پرستی نمی‌کنیم بلکه این فرهنگ والای انسانی را ارج می‌نهیم و فرا می‌گیریم. ما به فرزندان خود می‌آموزانیم که در مسیر زندگی ممکن است خدای نکرده زمانی فرا رسد که جان که عزیزترین و گرانبهاترین دارایی بشر است، از یک پشیز هم کم ارزش تر و بی‌بهاتر شود. براساس این باور جاودانی و ارزشمند بوده‌است که چكامه‌سرای بزرگ ایرانی می‌فرماید:
زندگی زیباســت ای زیبا پسنـد زنده‌اندیشــــان به زیبــایی رسند
آن‌قدر زیباست این بی بازگشت کز برایش می‌توان از جان گذشت
بر ما زرتشتیان بایسته است که باورهای اشوزرتشت و سنت (آیین) های خود را به درستی بشناسیم و با عمل‌کرد خود آیینه تمام نمای فرهنگ زیبای اهورایی باشیم. بر زیارت‌کنندگان زرتشتی بایسته است که به ویژه در این گونه مکان‌های بسیار سپنته و مقدس که گسترش دهنده فرهنگی بسیار پویا و شایسته به شمار می‌رود، همه بایسته‌ها و شایسته‌های دینی و فرهنگی خود را پاسدار باشند. از خوردن مواد غذایی در داخل پیر جدا پرهیز کنند و در درون خیله‌ها و راهروهای عمومی، با انجام همه کردارهایی که در خور شخصیت والای یک زرتشتی کامل است، برای دیگران، به خصوص کودکان و جوانان سرمشق بایسته‌باشند.
شادی و سرور معقول و انجام تفریحات سالم و ترتیب دادن مسابقات جالب و سرگرم‌کننده به شوکت پیر می‌افزاید و روح پرفتوح این بانوی از خود گذشته را شاد خواهد کرد. چه نیکو است که ما زرتشتیان از پیر و جوان و زن و مرد که به نیاکان پر فر و شکوه خود می‌بالیم، با عمل‌کرد خود بر نیکی‌ها به افزاییم. به یاری اهورامزدا

صد ویک نام خدا با معنی(نقل از اوستا)

صد ویک نام خدا  در ایران باستان نقل از از اوستا با معنی پارسی سره



ادامه نوشته

هما زور بیم ،هما زور هما اشوبیم

در اين برهه از تاريخ كه در قرن انديشه ها به سر مي بريم و همه بر آنند كه توان درست زيستن و درست انديشيدن را به نمايش بگذارند جامعه دير پا و كهنسال زرتشتي نيز بايد پاي به ميدان بگذارد و انديشه هاي انسان ساز اشو زرتشت كه عصاره آن حول سه محور انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك جاودانه مانده است بر مشتاقان تمدن و فرهنگ عرضه بدارد.

ويژگيهائي چون صداقت و امانت داري ، دينداري ،دادو دهش ، صبر ، اعتدال و در يك كلام حركت در راستاي انديشه و گفتار و كردارنيك ميراث گرانبهاي گذشتگان ماست كه بايد الگوي آيندگان و چراغ راه جامعه قرار گيرد.گفتارهاي راستين اشوزرتشت بايستي در آداب و سنن ما نمودي روشن داشته باشد. بر اين اساس شايسته است آئينها و سنتهاي نيكوئي كه از نياكان گرانقدرمان به يادگار مانده است پاس داشته شود و نگذاريم با گفتار بيگانگان و بعضي ناآگاهان با برچسبها ي ناپسند و تهمتاي گوناگون به بيراهه كشيده شود .

post-52.aspx

ادامه نوشته

فرهنگ ایرانی زرتشتی

هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزاره‌های تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است.


ادامه نوشته

اشه  واشه وهیشته

اشه وهیشته در گاهان
در اوستای گاهانی اشه تنها یکی از فروزهﻫای مزدااهوره است. زرتشت در گاهان از اشه بیش از دیگر صفات اهورهﻣزدا سخن میﺭاند و در گاهان، تنها در یسنا 28 بند 8 است که این واژه همراه با صفت وهیشته آمده است. 
نام او اغلب همراه با نام اهورهﻣزدا است و در یسناهﻫای 44 بند 3 و 47 بند 2 و 31 بند 8 از اهورهﻣزدا در مقام پدر و آفریدگار اشه یاد میﺷود. در یسنا 46 بند 17 از اشه در مقام مشاور اهورهﻣزدا یاد شده و همهﻯ آنچه که اهورهﻣزدا بوسیلهﻯ سپندمینو آفریده است در یسنا 31 بند 1 جهان یا آفریدگان اشه خوانده شده است. روان مرد پارسا که به اشه پیوسته، بهترین پاداشﻫا را دریافت خواهد کرد (یسنا 49 بند 9).

اشه ون

اشه ون

اشه ون کسی است که اشویی را در زندگی به کار می برد،اشویی به معنی پاکی ،درستی ونیکی است.اشو زرتشت می فرمایند:

بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه.

آن چه را که می‌شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.

برای آدمی ‌در زندگی، هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست. این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می‌آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

کار نیکی که برای دیگران انجام می‌دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می‌آورد.

اشون

اشون کسی که اشویی را در سر لوحه کارش قرار دهد

اشا

درباره اشا

در گات‌ها آمده است که رهبر‌انی دنيايي ممکن است قوی و زورمند بنماید ولی نیروی راستین را تنها آن رهبر‌انی دارند که "اشو‌" باشند و در کارها با خرد رایزنی کنند، و به راستی و داد بگروند. قدرت راستین در اشا است.

اشا قانون راستی و داد است. عمل به راستی، در اندیشه، گفتار و کردار، داد‌گری است. هیچ کنش راست نیست، مگر آن که با قوانین "اشا‌" سازگار باشد. آن قانونی که از روی راستی فراهم نشده و داد‌گستری را استواري نبخشد، قانون نیست.

"اشا‌" همچنین پویایی (دینامیسم‌) تکامل را نشان می‌دهد. اندیشه، گفتار و کردار سازگار با اشا، جهان را پیشرفت می‌دهد و کننده کار را خوشبخت و شادمان می‌کند. در میان فروزه‌های دیگر خدایی، از اشا نام برده است. "دوشس گویمن‌" خدا، خرد و راستی را «‌تثلیت روحانی» در دین زرتشتی نامیده است. "ز‌هنر‌" نزدیکی دینی آن سه، را یاد آور شده است.

بدبختانه هیچ واژه فارسی که گویای اشا باشد نداریم و از این رو باید آن را بشناسیم، به کار بریم و بشناسانیم.

اشا چکیده دین زرتشتي است. اشا قانون علت و معلول است که هنجار اهورایی، اخلاقی و اجتماعی را در آفرینش سامان می‌دهد. اشا، هم قانون طبیعی و هم قانون الهی است. اشا، قانونی دگرگونی ناپذیر، ازلی و ابدی است. خدا اشا است و اشا خواست (مشیت) خدایی را نشان می‌دهد. بنابه گات‌ها: خواست اهورا مزدا و اشا یکی است.

اهورا مزدا جهان را در اندیشه (وهومن) پدید آورد. در وجدان (دانا) شکل داد. در آفرینندگی (سپنتامینیو) آشکار کرد. و برابر با قانون راستی (اشا) به گردش گذاشت، تا با هم‌آهنگی (آرمیتی) به سوی رسایی (هـ‌‌ا‌ر‌و‌تات) و جاودانی (امرتات) پیش رود.

در فلسفه زرتشت، سپنتامینیو پویایی آفرینش و اشا پویایی تکامل را نشان می‌دهد. دین زرتشت دینی پیشرو و آرمان آن رسایی آفرینش است که تنها با پوییدن راه اشا شدنی است.

در فرهنگ هند و ایرانی، باور به وجود نظم و قانون در آفرینش، ریشه کهن دارد. در ایران پیش از زرتشت آن نظم را آرتا و در ودای هند رتا می‌‌خواندند.

در گات‌ها آمده است که اشو زرتشت، پیش از برگزیده شدن به پیامبری نیز بر طبق اشا رفتار می‌کرده است. اشو زرتشت تجسم "اشا‌" و در این جهان بوده است.

اشا جلوه داد اهورایی است‌ـ آن‌چه که باید مشیت خداوندی تعبیر شود. محتوای مشیت خداوندی این است که هر کس بهره و پی‌آمد کارهای خود را دریافت دارد. اهورامزدا به مردم آزادی گزینش یا اختیار داده است که هر کس با رایزنی خود و وجدان راه خود را برگزیند و هشدار داده است که هر‌ اندیشه، گفتار و کرداری برابر با قانون اشا، پی‌آمدی دارد. پی‌آمدهای قابل تغییر و دگرگونی‌پذیر نیستند ولی تصمیم و گزینش‌های افراد در دست خود آنان است. در دین زرتشت جبر، موقعیتی ندارد. گات‌ها آگاهی می‌دهد کسانی که نیکی را برگزینند به شادی و خوشبختی (اوشتا) می‌رسند و آنان که بدی را انتخاب کنند، دچار اندوه و افسوس می‌شوند. هر کس کاشته خود را دور می‌کند. سرنوشت هیچ‌کس مقدر نیست. ولی پاداش هر کاری (صرفنظر از کننده آن) معین است.

قانون اشا

قانون اشا
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایهٔ هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفر ماست او این هنجار و نظم حساب شده را اَشا می‌نامد. استواری قانون اَشا بر جهان هستی، بازتاب اراده و خواست پروردگار بزرگ است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فروتنی و فروزه‌های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. قانون اَشا نیروی هماهنگ کنندهٔ جهان هستی است و هیچ پدیده‌ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که پایهٔ این هنجار هماهنگ، استوار نباشد. آن‌هایی که کج اندیشی برگزینند، بدگفتاری و زشت کرداری به وجود می‌آورند برخلاف قانون اَشا گام بر می‌دارند و براساس فرآیند کنش و واکنش نتیجهٔ رفتار خود را دریافت خواهند کرد. از این دیدگاه هرگز پروردگار، جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجهٔ انسان پدید نیاورده بلکه این خود انسان است که از روی عملکردش، بهشت و دوزخ را پدید می‌آورد. بهشت یا بهترین مکان هستی، رسیدن به شادی و آرامش روان است که بازتاب اندیشه و کردار نیک انسان است. دوزخ یا بدترین جای هستی، یعنی عذاب وجدان و افسردگی روان، پی آمد کژاندیشی است که در دو جهان مادی و مینوی (تن و روان) به سوی انسان باز خواهد گشت. در این فلسفه انسان با گزینش آزادی و عدم قبول جبر زندگی و آیندهٔ خویش را رقم می‌زند. در این نگرش نظریه ((گناه آغازین)) هم مانند نظریه ((جبر)) پذیرفته نیست به این ترتیب، همه بدون گناه و پاک به این دنیا قدم می‌گذارند. پس از زاده شدن باید تلاش کنند تا زندگی را برای خود سامان بخشند. اَشو زرتشت در رسانیدن پیام اَشا به مردم، نیاز به هیچ معجزه‌ای نداشته‌است او نه با معجزه بلکه با زبان خرد و منطق با مردم سخن گفته‌است. شناخت خداوند، پرورش و پویایی ویژگی‌های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورامزدا، مهمترین هدف سفارش شده اَشو زرتشت در زندگی انسان است و نخستین گام در راه نزدیک شدن به اهورا، وهومن یا منش نیک است گام دوم، گزینش اَشَه و هیشتَه یا توانایی نظم بخشیدن و هنجار مطلق است، که روشی برای پیوستن به راستی است. گام سوم، خشَتَره وَئیریَه، که به معنای توانایی معنوی و پادشاهی بر خود است. گام چهارم، سپنتَه آرَمئی تی یا مهرورزی است که بیان کنندهٔ رابطهٔ عاشقانه و با محبت بین انسان و خداست نه از روی ترس و بیداد . و گام‌های بعدی فروزه هَه اوروَتات یعنی رسیدن به کمال در انسان که به تدریج به انسان آرمانی نزدیک خواهد شد. و گامی دیگر رسیدن به جاودانگی و بی مرگی است، که اَمره تات و در فارسی امرداد گویند. هفتمین گام در راه عرفان و شناخت خدا سرَئوشَه یا سروش است. که نور حقیقت و ندای اهورایی است که چون مشعلی، نهاد انسان و دیدهٔ دل عارف را روشن خواهد کرد.

زمانی برای شاد بودن

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.



وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.



سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟



و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.



بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".



بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.



در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیتان، کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."



پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

<;br />
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....



اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."



یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "



حالا با من یک قهوه میخوری؟

ارزش اندیشه زرتشت در جهان امروز

بینش و اندیشه اشوزرتشت ، كهن‌ترین یادگار اخلاقی و انسان محور بشری است. از یك‌سو نخستین دین و فلسفه یكتاپرستی در جهان است كه با آموزه‌های خود، هر مرد و زن از هر باور و فرهنگی را در جهان به رستگاری سفارش می‌كند و از سوی دیگر با انگیزه تازه كردن زندگی و هماهنگ شدن با دانش زمان در جهان امروز ، با نیاز‌های مردم در هر مكانی سازگار شده است.

بیگمان كه داشته و ابزار انسان در جهان محدود بوده و خواسته‌های بشر نامحدود است ولی بسیاری از آرزوها و رویاهای این آفریده اهورایی در گذر زمان با بهره گیری از دانش به واقعیت تبدیل شده و انسان آن را تجربه كرده است، جهان امروز جهانی است به كوچكی یك دهكده كه ساكنان آن با ساده‌ترین ابزار و كمترین زمان، امكان دست‌یابی به اندیشه و تمدن و فرهنگ‌ها را در دورترین مسافت خواهند داشت در این دهكده جهانی اندیشه‌هایی رنگارنگ از روزگاران گذشته نیز شكل گرفته و ادیان الهی پدیدار شده اند كه همه آنها به زبان قوم خویش مردم زمان را از بیداد و ستم روزگار رهایی بخشیده‌اند و بشر را به اخلاق و رفتار نیكو دعوت كرده‌اند، چند مكتب‌ بشری نیز در گوشه‌هایی از جهان شكل گرفته و راهكارهایی به انسان پیشنهاد داده‌اند در این میان به كهن‌ترین دین یكتاپرستی جهان و برخی از ویژگی‌های این آیین اشاره می‌كنیم تا دریابیم كه اندیشه‌های اشوزرتشت چه ارزشی در جهان امروز دارد.

1. جهان شمول بودن

اندیشه اشوزرتشت مربوط به قوم و مردم خاصی در جهان نیست ، او مردمانی را برگزیده تر از دیگران نمی‌داند كه خداوند آنان را به رهبری برگزیده باشد. این پیام آور سخنان خود را برای رستگاری مردم جهان بیان كرده است و انسان بودن و پرورش ارزش‌های نیك را به هر فرد سفارش می كند تا اخلاقی نیك و رفتاری شایسته بر جهان هستی پویا و پایدار گردد چنانچه مولانا می‌فرماید:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر كز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند كه یافت می‌نشود گشـته‌ایم ما گفت آنكه یـاد می‌نشود آنم آرزوست

2. جایگاه خداوند

اندیشه اشوزرتشت كه نخستین بار به یكتاپرستی پی برد خدای هستی را تركیبی از چند صفت برشمرد و نام او را اهورامزدا گذاشت یعنی دانای بزرگ هستی بخش، یعنی دانش برتر و دانش كامل ، از این دیدگاه خداوند ویژگی آفرینندگی بر مبنای دانایی دارد پس پروردگار بدی و نابرابری، ستم و بیداد را خلق نكرده است، آفریدگار نیكی‌ها بیدادگر و انتقامجو نیست بلكه با مهر خود در هستی نمایان می‌شود.

3. ناسازگاری با پندارهای نادرست

بینش و آموزش‌های اشوزرتشت بر اساس واقعیت‌ها است، اشوزرتشت باور دارد كه دانش زمان در حال تكامل است و هیچگاه آن را پایانی نمی‌بیند از این دیدگاه استوره باوری، خرافه‌پرستی، پندارهایی كه بر احساس نادرست و باورهای تعصب‌انگیز باشد نمی‌پسند او انسان را به پندارنیك سفارش می‌كند كه بر مبنای دانش‌زمان هماهنگ شده باشد و همه را یاری‌گر بیداری دانش بشری در گذر تاریخ می‌داند، چنانچه بزرگمهر حكیم می‌فرماید:

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند.

4. جایگاه دین

در بینش اشوزرتشت واژه دین كه در اوستا به صورت "دَاِنَه" آمده است به معنی وجدان آگاه یا نیروی تشخیص خوب از بد است به همین روی انسانی دین‌دار است كه بر پایه دانایی اندیشه می‌كند و با یاری وهومن و نیروی درونی آگاه خویش در راه بهزیستی و رستگاری خود و دیگران كوشش می‌كند و كسانی كه غیر از این را باور داشته باشند در كنار دین، بازار برتری جویی ساخته‌اند و به قول حافظ حقیقت را درك نكرده‌اند.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

5. جایگاه انسان

انسان در اندیشه اشوزرتشت یاور و یاری دهنده او برای گسترش راستی و مبارزه با دروغ است. وقتی انسان می‌تواند برخی از فروزه‌های نیك اهورایی را در خود پرورش دهد و به یاری آنها در بستر زمان حركت كندپس مسئول است و ماموریت دارد. زن و مرد در بینش اشوزرتشت با یكدیگر برابرند و بر یكدیگر هیچ برتری ندارند مگر آنكه در پیشرفت جهان هستی با دانایی و كردار نیك سهم بیشتری داشته باشند.

6. اختیار

بینش اشوزرتشت بدون كم و كاستی از اختیار و یا آزادی گزینش سخن می‌گوید و جبر را نمی‌پذیرد از این دیدگاه گناه آغازین نیز جایگاهی ندارد و انسان بی‌گناه و پاك به جهان هستی آمده است، هر كس با انتخاب راه خویش، خوب و بد را در زندگی تجربه ‌می كند تا زندگی را با اختیار و نه با تایید و دستور دیگری برای خود به سامان آورد.

7. دانش‌پذیری

دانش اندوزی و گسترش آن از پیشنهاد ویژه آموزه‌های اشوزرتشت است كه در جهان امروز نیز راهكاری مناسب برای دست یافتن به نادیدنی‌ها و نا‌آگاهی‌ها است. اشوزرتشت پیشرفت و توانایی انسان را به دانش‌اندوزی او نسبت می‌دهد.

چنانچه فردوسی می‌فرماید:
;;
توانا بود هر كه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود

یا ناصر خسرو:

درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را

8. خردمندی

با اندیشه زرتشت همه در جهان باید خردمند باشند زیرا بالاترین هدیه خداوندی به انسان هوش و اندیشه است كه انسان بر مبنای آن و با بهره گیری از دانش و به خردمندی خواهد رسید در این بینش خردِ انسانِ دانشمند و بینشور سراسر وجود او را سرشار خواهد كرد و جسم انسان تنها برای ادامه راه زندگی و دریافت داده‌ها با یاری چشم و گوش و احساس‌های دیگر برای دست یافتن به دانش بیشتر و رسیدن به خردمندی است.

چنانچه مولانا می‌فرماید:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای

گر بود اندیشه‌ات گل گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی

9. هنجار هستی

نگرش آیین زرتشت به جهان هستی پیروی و پیوستن به هنجار و مبارزه با ناهنجاری است هنجار راستی در بینش زرتشت اشا نام گرفته است و انسان بایستی در هر شرایطی خود را با آن همگام و هماهنگ سازد یعنی راستی، پاكی، مهربانی، فروتنی، پارسایی و فروزه‌های نیك انسانی را در خود پرورش دهد تا با هنجار هستی همسو شده باشد زیرا این هنجار در تمام ذره‌ها و پدیده‌های هستی شكل گرفته است و به صورت ذاتی و غریزی انجام می‌پذیرد و بر انسان اندیشمند نیز بایسته است تا از آن پیروی كند و گرنه بی هنجاری و بی دادی گسترش خواهد یافت.

سعدی می‌فرماید:

ابر و باد و مه خورشید و فلك در كارند تا تو نانی به كف آری و به غفلت نخوری

هـمه از بهر تو سرگشتـه و فـرمانبردار شرط انصاف نباشـد كه تو فرمـان نبری

10. راستی

اشو زرتشت مردم جهان را به راستی دعوت می‌كند آنجا كه در گات‌ها می‌فرماید: راستی همواره در جهان پیروز است یعنی دروغ و كژاندیشی نباید جایگاهی در بین مردم جهان داشته باشد زیرا هنجار هستی تنها بر راستی استوار است چنانچه در آرزوی داریوش بر سنگ نوشته او آمده است.

اهورامزدا این سرزمین را از دروغ، دشمن و خشكسالی به‌دور بدارد.

11. تازه شدن

فْرَشَه در آیین زرتشت تازه شدن را نوید می‌دهد كه این واژه در انگلیسی نیز به صورت fresh یعنی تازگی درآمده است . فرشه همگان را به تازگی در اندیشه، گفتار و كردار سفارش می‌دهد تن و روان انسان، فرهنگ و اخلاق بشر باید به سوی تازگی و پیشرفت حركت كند. اشوزرتشت در پیام خود از پیروانش می‌خواهد كه همواره جهان را نو و زندگی را تازه كنند .

"از كسانی‌شویم‌كه‌زندگی‌راتازه‌می كنندوجهان‌رانومی‌سازند." اشوزرتشت

12. عرفان

اندیشه اشوزرتشت مردم جهان را با پیمودن هفت گام به نور حقیقت نزدیك می‌كند و این در هر زمانی امكان پذیر است. عرفان زرتشت شناخت راهی است كه از بهمن یا نیك‌اندیشی شروع می‌شود و با گذر از بهترین راستی ، شهریاری بر خویشتن، عشق پاك ، رسایی و جاودانگی به روشن‌دلی خواهد پیوست.

13. كار و كوشش

موثرترین عوامل آبادانی و پیشرفت در جهان امروز كه خوشبختی و آسایش بشر را به دنبال دارد كار و كوشش است. بینش زرتشت از همگان خواستار است كه در راستای پیروی از قانون اشا و با توجه به استعداد و توان خود برای پیشرفت و آسایش جامعه انسانی تلاش كنند. هنر آفرینی در امور زندگی و تلاش در انجام كار نیك، یكی از شیوه‌های پسندیدة نیایش پروردگار است و به همین روی گوشه‌نشینی، ریاضت كشیدن، تنبلی و گدایی از كارهای ناشایسته در اندیشه اشوزرتشت است.

14. حقوق بشر

در بینش اشوزرتشت بشر از هر نژاد، ملیت و قوم ، با هر زبان و رنگ پوست، دین و عقیده در جهان از حقوقی برابر برخوردارند. برتری طلبی دینی، قومی نژادی در این دین جایگاهی ندارد و زرتشت تنها عامل برتری انسان را پایبندی به ارزش‌های نیك و پیروی از هنجار هستی یعنی پیروی از پندار نیك، گفتار نیك و كردار نیك می‌داند ، در بینش زرتشت برده‌داری و اسارت انسان نیز مردود است.

15. اندیشه به دیگران

در بینش اشوزرتشت انسان در زندگی وجود جداگانه‌ای نیست كه تنها به رستگاری خویش اندیشه داشته باشد او در نیایش پروردگارش آرزو می كند تا بشر به سوی روشنایی و نور حقیقت نزدیك شود، در پیام زرتشت آمده است: خوشبختی از آن كسی است كه در پی خوشبختی دیگران باشد پس تلاش می‌كند تا به آسایش و آرامش دیگران نیز بپردازد به همین روی ویژگی‌های میهمان نوازی، مهربانی، فروتنی و گذشت برای دیگران از ارزش‌های فرهنگ ایرانی شده است.

16. شادی

اندیشه زرتشت در جهان امروز سرور و شادمانی را سفارش می‌كند، پیروان این آیین شادبودن و خوش زیستن را برگزیده‌اند و از افسردگی و سوگواری دوری می‌كنند شادمانی و سرور یكی از شیوه‌های نیایش پروردگار و نزدیك شدن به اوست. در گاه‌شماری زرتشتیان با انگیزه‌های طبیعی، نجومی و تاریخی جشن‌هایی پایه‌گزاری شده تا انگیزه‌ای برای گردهم‌آمدن و شادی كردن گروهی باشد.

حافظ می‌فرماید:

وفاكنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم كه در طریقت ما كافریست رنجیدن

17. صلح و دوستی

در آیین زرتشت، جنگ و دشمنی چه در جهت كشورگشایی و چه با نام گسترش دین نادرست و نكوهیده است و انسان با پیوستن و پیروی از اشا باید گسترش دهنده مهربانی فروتنی ، آشتی و یگانگی باشد تا آرامش و دوستی را فراهم سازد.

هر زرتشتی در نیایش روزانه با سرودن بخشی از اوستا پیمان می‌بندد كه از دینی پشتیبانی كندكه مخالف جنگ و خون‌ریزی و ستایشگر دوستی، پارسایی و از خود گذشتگی است.

18. دادگستری

اشوزرتشت دوست‌دار ، پیشنهاد كننده ، گسترش دهنده داد است پس بی قانونی، هرج و مرج و بی هنجاری در جامعه بشری جایگاهی ندارد، مردم جهان باید قانونمند باشند و دادگستری را گسترش دهند.

بشود كه هرگز بدی و فرمانروایان بد

19. حفظ محیط زیست

در بینش زرتشت انسان باید باور به پاسداری از طبیعت داشته باشد و از تخریب منابع مادی در جهان هستی پرهیز كند. پاسداشت زیستگاه با پرستاری و نگهداری از چهار عنصر پاك كننده كه عبارتند از آب، هوا، خاك و روشنایی از ویژگی‌های آیینی زرتشتیان است. آلوده كردن آنها در طبیعت و بهره‌گیری نادرست از آب، خاك، هوا و آتش از كارهای ناشایست به حساب می‌آید.

20. نداشتن فرقه در دین

برخی از مكتب‌ها پس از شكل گیری به فرقه‌های گوناگون تبدیل شده، هرچند این فرقه ها در باور دینی مشتركند و راه یكسانی را ادامه می‌دهند ولی گاهی نیز به تفرقه و جدال می پردازند.

آموزه های اشوزرتشت نمی‌تواند و نباید فرقه ای جداگانه و چند گانه داشته باشد چون همه انسان ها را با خردمندی به راه راستی كه تنها راه پیروزی و رستگاری است بر اساس هنجار هستی دعوت كرده است بنابراین در اندیشه زرتشت دین و فرقه تنها پیوستن به آیین راستی و خرد است.

21. بهشت و دوزخ

بهشت در بینش زرتشت از واژه وهیشتم منو آمده است كه به معنی بهترین منش است و برعكس آن دوزخ است كه از واژه دروجومانه آمده یعنی جایگاه دروغ یا تیرگی درونی می‌باشد از این دیدگاه بهشت و یا دوزخ را خداوند برای پاداش یا كیفر روان انسان در دنیای پس از مرگ نیافریده بلكه بهشت و دوزخ واكنش طبیعی رفتار انسان است كه در همین جهان به خودش باز می گردد و بر وجدان و روانش اثر می‌گذارد و بهترین شادی و آرامش (بهشت) یا بدترین حالت تیرگی درونی (دوزخ) را برای او بوجود می‌آورد.                           http://sarzamineahourayi.mihanblog.com/post/55

تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان

 تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان 
 

آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی


جشن درختکاری از نظر زرتشتیان

جشن درختکاری

معلم با گچ سبز روی تخته سیاه رنگ ورو رفته ای نوشت :

امروز پانزدهم اسفند روز درختکاری است ودانش آموزی اجازه می گیرد  واین شعر را می خواند .

به دست خود درختی می نشانم                                                 به پایش جوی آبی می كشانم

كمی تخم چمن بر روی خاكش                                                 برای یادگاری می فشانم

 درختم كم كم آرد برگ و باری                                                بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید در آنجا سبز و خرم                                                  شود زیر درختم سبزه زاری

به تابستان كه گرما رو نماید                                                    درختم چتر خود را می گشاید

خنك می سازد آنجا را ز سایه                                                  دل هر رهگذر را می رباید

به پایش خسته ای بی حال و بی تاب                                           میان روز گرمی می رود خواب

شود بیدار و گوید : ای كه اینجا                                                درختی كاشتی روح تو شاداب

ادامه نوشته

چند کتاب و تارنمای سودمند درباره دین زرتشتی




زرتشت و آموزه های او
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

 

...دیدی نو از دینی کهن به قلم فرهنگ مهر
http://californiazoroastriancenter.org/Professor_Mehr/viewer2.htm

 

شناخت زرتشت
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3715/ketab3715.pdf

 

جهان بینی اشو زرتشت
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3142/ketab3142.pdf

 

فروغ مزدیسنی ( نام دیگر این کتاب که تجدید چاپ شده این است :زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت
http://www.kb.dk/permalink/2006/manus/382/dan/2/

 

مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3090/ketab3090.pdf

 

بدانیم و سربلند باشیم
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3611/ketab3611.pdf

 

گاتها، برگردان موبد فیروز آذرگشسبی
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani/ketab658/ketab658.pdf

 

گاتها ، برگردان ابراهیم پورداوود
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3148/ketab3148.pdf

 

یادداشت های گاتها
http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3119/ketab3119.pdf

 

تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان:
http://www.megaupload.com/?d=I47MPZZG

 

نسک های (کتاب های) زیر هم که به زبان انگلیسی نوشته شده اند بسیار سودمند میباشند :

 

"History of Zoroastrianism" by M.N. Dhalla:
http://www.avesta.org/dhalla/dhalla1.htm

 

" Religious Ceremonies and Customs of the Parsees" by J.J. Modi's
http://www.avesta.org/ritual/rcc.htm

 

 

"Gatahas in english" translated by Mobed Azargoshasbi

http://ashozartosht.files.wordpress.com/2006/12/gathas_azargoshasbi_english.pdf

 

Khordeh Avesta:
http://www.avesta.org/kanga/ka_english_opf_files/slideshow.htm

 
تارنماها (سایت های) سودمند درباره دین زرتشتی:

 
تارنماهای پارسی:

 

http://oshihan.org/

http://www.yataahoo.com/

http://www.czcjournal.org/

http://www.azarpad.persianblog.ir/

http://www.berasad.com/

http://www.amordadnews.com/

http://www.anjomanemobedan.com/


http://www.kniknam.com/

http://mobedjamshidi.com/

 

تارنماهای انگلیسی زبان:


 

http://www.avesta.org/

http://www.zarathushtra.com/

http://www.fezana.org/

http://www.bozorgbazgasht.com/
http://www.californiazoroastriancenter.org/

 

برای تهیه دیگر کتاب های سودمند به کتابفروشی فروهر در تهران مراجعه کنید

نشانی کتابفروشی فروهر:

خیابان انقلاب خیابان فلسطین جنوبی

شماره 6

تحليـل روان‌پـزشـکـي شـعـر حـافــظ

تحليـل روان‌پـزشـکـي شـعـر حـافــظ


بر پايه مكتب روانكاوي، روان انسان از 3 بخش تشكيل شده است: آيد (نهاد)، اگو (من) سوپراگو (فرامن). نهاد، منبع انرژي رواني و بخشي از روان انسان است كه وظيفه اصلي آن، رفع تنش‌هاي فيزيولوژيك است، از اصل عليت ناآگاه است و ارضاي فوري خواسته‌ها را بي‌توجه به شرايط زمان و مكان مي‌خواهد...

 اين بخش روان، جنبه ناخودآگاه دارد. من، بخش منطقي روان است كه از اصل واقعيت پيروي مي‌كند و مي‌كوشد خواسته‌هاي فرد را با توجه به امكانات او و مقتضيات دنياي واقعي برآورده كند و بخش اعظم آن خودآگاه است. سوپراگو هم بخش اخلاقي و وجداني روان را تشكيل مي‌دهد كه فرد را براي رفتارهاي شايسته تاييد و تشويق و در صورت رفتارهاي ناشايست تكذيب و تنبيه مي‌كند و بخش عمده آن ناخودآگاه است. به گفته سايمون لسر در كتاب «داستان خيالي و ناخودآگاه»، هنر پاسخ‌ها و واكنش‌هاي همه سطوح رواني را هماهنگ مي‌كند؛ به نهاد اجازه مي‌دهد آرزوهاي ناپذيرفتني را به نحوي پوشيده ارضا كند. «من» به وسيله دستكاري در شكل پاسخ‌ها و درك اين واقعيت كه آرزوها هميشه هم عملي نمي‌شود و نيز در اثر ساختار و شكل ظريف و پيچيده رسانه هنري ارضا مي‌شود و فرامن (وجدان) هم به وسيله فراهم آمدن دريچه‌اي جهت بروز تمايلات آرمانگرايانه و معنوي كه در تجربيات روزانه انسان معمولا جايي ندارد، راضي مي‌شود.


«لسر» دريافت ادبيات باعث مقايسه و همانندسازي خواننده با موضوع شعر يا داستان مي‌شود و او تخيلات خصوصي خويش را به موضوعي كه مي‌خواند مربوط مي‌كند. براي نمونه قهرمان داستان اوديسه اثر هومر با پيروزي‌هايي كه به دست مي‌آورد تمايلات قدرت‌طلبي خواننده را در مورد پيروزي بر نيازها و قيدوبندهاي زندگي از جمله مساله مرگ ارضا مي‌كند.

هانس ساكس از نخستين منتقدان پيروي روانكاوي هنري كه اصول روان‌شناسي اگو را براي بررسي شكل هنري به كار برد، عقيده دارد محتواي ظاهري اثر هنري رابطه‌اي متقابل و پيچيده با محتواي عمقي آن دارد. وي در كتاب «ناخودآگاه آفريننده» عقايد فرويد را درباره رابطه بين هنر و روياهاي روزانه بسط داد و مطالبي درباره چگونگي دگرگوني تخيلات شخصي هنرمند به آفرينشي هنري كه از نظر عموم پذيرفتني باشد، عنوان كرد. به پندار او اين دگرديسي از طريق واسطه‌اي صورت مي‌گيرد كه جامه مبدل به تخيلات هنرمند مي‌پوشاند و اين همان محتواي ظاهري اثر هنري است. بدينگونه لذت ناشي از تمايلات ممنوعي كه در اثر هنري مستتر است در زير نقاب پنهان مي‌شود و در واقع محترمانه به وجدان رشوه داده مي‌شود تا بپندارد شخص از شكل ظاهري هنر لذت مي‌برد.

بدين‌سان مي‌توان گفت در يك غزل مفروض حافظ، «نهاد» از نوشيدن مي و هم‌نشيني با معشوق معاني مادي آن را درمي‌يابد و لذت مي‌برد، «من» از زيبايي الفاظ و تشبيهات و تمثيل‌ها به وجد درمي‌آيد و «فرامن» هم از معاني عميق عرفاني و اخلاقي كه در آن غزل مستتر مي‌بيند سرمست مي‌شود. به گفته مولانا: «هر كسي از ظن خود شد يار من.»

ادامه نوشته

زرتشت ، پیامبر ایرانی

نگاهی گذرا به زندگی زرتشت :
زرتشت ، پیامبر ایرانی 37۷۴ سال پیش ( 1768 سال پیش از زایش عیسا ) در ششمین روز از فروردین ماه و در دوران پادشاهی لهراسب کیانی در خاک پاک سرزمین پهناور ایران دیده به گیتی گشود.
او از 15 سالگی به درستی باور های مردم و پرستش خدایان گوناگون تردید کرد و در 20 سالگی به آغوش طبیعت رفت و با یاری اندیشه نیک ، گام در راه شناخت پروردگار یگانه نهاد . او در 30 سالگی بر آن شد تا راهی را که بر گزیده بود، به مردمان بنمایاند . در آغاز و در 12 سال نخست گسترش آیینش با دشمنی و مخالفت خرافه پرستان ، کز اندیشان و امیران محلی رو به رو شد و سرانجام در 42 سالگی به همراه پیروانش مجبور به مهاجرت به بلخ شد . در آن جا پیام خود را به آگاهی گشتاسپ پادشاه کیانی رساند و پس از آن که مورد پشتیبانی او قرار گرفت به تدریج توانست پذیرندگان آیینش را افزایش دهد . زرتشت در 77 سالگی از روی آزادگی ، ایرانیان را از دادن باژ به بیگانگان منع نمود . از این روی دشمنی و کینه تورانیان با ایرانیان و شخص زرتشت گسترش یافت و در دومین یورش تورانی ها به بلخ در حالی که زرتشت در نیایشگاه مشغول نیایش بود به فرمان ارجاسب تورانی ، مزدوری به نام « توربراتور » خنجر کین خویش را بر پشت او فرود آورد و به این ترتیب زندگانی پر بار پیام آور آزادی و خرد به پایان رسید .

ادامه نوشته

تاثیر دین زرتشت بر ادیان دیگر-بخون-افتخار می کنم که ایرانی ام

نوشته :تیرداد کاویانی



به خشنودی اهورا مزدا

تأثیر دین زرتشت بر ادیان دیگر

به کوشش وهومنه (vohukhshatr)


در قرن نوزدهم به علت اشتباهی که محققین در مکان و زمان ظهور زرتشت می نمودند و برداشت غلطی که درباره قدمت تورات داشتند، این نظریه بیشتر رواج داشت که ادیان بابلی و عبری در شکل گرفتن دین زرتشت مؤثر بوده است. مثلاً دارمستتر معتقد بود که گاتها تحت تأثیر فیلون یهودی در قرن اول مسیحی تنظیم گردیده است! اگر ظهور زرتشت و تنظیم گاتها را در کنار بابل، یعنی آذربایجان غربی و حدود قرن ششم ق.م. تصور کنیم مسلماً می بایستی تحت تأثیر فرهنگ بابلیان و آشوریان و افکار پیامبران بنی اسرائیل قرار گرفته باشد.
ادامه نوشته

خویشکاری انسان در برابر آفریدگار و آفرینش:

خویشکاری انسان در برابر آفریدگار و آفرینش:
«ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادی و مردم را به سوی راستی و پارسایی ره نمایند. بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل(عقل و عاطفه) به سرچشمه ی دانایی پی ببریم.»(هات30بند9)

سِدره و کُشتی، مایه گذاشتن از بن جان را می‌رساند

  ورود مردم در سلک و جرگه‌ی فکری، از دیرباز همراه با تشریفات و آداب ویژه‌ای بوده است، که معمولا شامل رفتارهای نمادین است. برای نمونه «غسل تعمید» نزد عیسویان، «خرقه‌پوشی» نزد صوفیان و دراویش و حتا «آیین‌ختنه» برای یهودیان و از این دست؛ «آیین سِدره‌پوشی» و «کُشتی‌بستن» میان زرتشتیان نیز نماد تشرف و ورود به گروه بهدینان و به‌گفته‌ای «بسته کُشتیان» است.
ادامه نوشته

ویژگیهای دین  زرتشت

یکتاپرستی : گاتها نخستین کتاب سپندینه ای است که از چندین هزار سال پیش مردمان را به شاهراه یگانگی راهنمائی نموده و بر ضد گروه پروردگاران آریایی، دین مزدیسنا (یکتاپرستی) را استوار ساخت. در سراسر اوستا خداوند یگانه اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) نامیده شده است.

 
ادامه نوشته

 کوشش در رسیدن به کمال مادی و معنوی

  کوشش در رسیدن به کمال مادی و معنوی

رسیدن به مرحلۀ کمال مادی ومعنوی درین جهان وجهانِ دیگر از وظایف بایسـتۀ هر فردِ زرتشــتی است.برابِرتعلیمات اشوزرتشت مقصود ازآ فرینش ونتیجۀ وجودِ زندگانی، این است که هر فردی باید در آبادی جهان وشادمانی جهانیان کوشیده وخود را با کار وکوشش، قابل رسیدن به تمام مراحلِ نیکِ دنیوی وعروج به مقامات روحاتی باشد.

‫برابِر تعلیمات اشوزرتشت مقصود از آفرینش ونتیجۀ وجودِ زندگانی، این است که هر فردی باید در آبادی جهان وشادمانی جهانیان کوشیده وخود را با کار وکوشش، قابل رسیدن به تمام مراحلِ نیکِ دنیوی وعروج به مقامات روحانی ساخته وبه اوج کمال وسعادت دوجهانی برسد.
اشوزرتشت مانند بعضی از پیشوایان مذهــبی آریایی، تعلـــیم نـمی دهد که نــجات هر کس در فــنای اوست وباید ازجمیعِ لذایذِ مادی وجسمانی دسـت شسته در گوشـۀ انزوا وبا اعمال ِشـاقه به ریاضــت وخواندنِ اوراد و دعا پردازد

فروتنی، مهرورزی و عشق پاک

فروتنی، مهرورزی و عشق پاک
اشوزرتشت تعلـیم می دهد: که قلب و روح آدمـی باید پیوسته از پرتوِ عشـق و محـبت نسبت به جمیعِ آفریدگان منور باشد، تا به نتایجِ نیکِ آن که عبارت از: اطاعت به خدا ، عشـق به نوع ِبشر، غیرت وحرارت برای کار و پیشرفت جهان ، فروتنی و سخاوت، ترقی اجتماعی ،پیشـرفت زراعـت و انـجام امور راجعِ به ترقی جهان را در نظر داشته باشذ.

پرتوِ عشـق و محـبت

‫اشوزرتشت تعلـیم می دهد: که قلب و روح آدمـی باید پیوسته از پرتوِ عشـق و محـبت  نسبت به جمیعِ آفریدگان منور باشد، تا به نتایجِ نیکِ آن که عبارت از: اطاعت به خدا ، عشـق به نوع ِبشر، غیرت وحرارت برای کار و پیشرفت جهان ، فروتنی و سخاوت، ترقی اجتماعی ،پیشـرفت زراعـت و انـجام امور راجعِ به ترقی جهان ، کامیاب گردد.
برابر آموزشــهای اشــوزرتـــشت، روح وروانِ هر مــوجـودی، پــرتوِ مــقدسـی است از انوارِ الهی یا" شـیدان شـید" و این گوهرِ تابناک در جسم خاکی و وجود انسانی نیز نهفته شده است وهمه ارواح از یک اصل و از یک منبعِ واحد تیرو مس گیرتد. 

هنر معماری هخامنشیان



تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

معماری بناها و کاخ ها در دوره هخامنشیان




در حدود 560 سال پیش از میلاد که دو دولت نیرومند آریایی یعنی ماد و پارس با هم موتلف گشتند امپراطوری بزرگ ایران به وجود آمد. این واقعه زمانی رخ داد که کوروش بزرگ نخستین شاه هخامنشی نیای خود آستیاک (اژی دهاک) فرمانروای ماد را از تخت پادشاهی به زیر آورد . با کوشش دو تن از پادشاهان توانمند این سلسله یعنی کوروش و سپس داریوش همه آسیای باختری و خاوری از رود نیل تا جیحون و از دریای اژه تا رود کنگ به تصرف در آمد و شاهنشاهی ایران بصورت نخستین امپراطوری بزرگ جهان سازمان یافت و مدت دویست و سی سال با ثباتی کم نظیر دوام آورد . راه شاهی که از سارد پایتخت لیدیه تا شوش به مسافت بیش از 1600 میل امتداد داشت با یکصد و دوازده ایستگاه بین راهی در طول آن برای کمک به کاروان ها و حمل ونقل کالا در مدتی کمتر از نود روز در سراسر امپراتوری و حتی سنگ فرش بودن راههای بین شوش و تخت جمشید و اکباتانه (همدان) نمونه ای کوچک از اقدامات عمرانی هخامنشیان  بوده که نشانگر تمدن درخشان ایرانی در این دوره است. هنر ایران در دوران هخامنشی هنری است شاهی و سرنوشتش با سرنوشت شاهان هخامنشی پیوند خورده است و به این دلیل است که در دوران پادشاهی کوروش و داریوش این هنر به اوج ترقی می رسد و سپس پیشرفت آن متوقف می گردد و فقط در زمان خشایارشا و اردشیر مختصر جنبشی از خود نشان میدهد
.


****
ادامه نوشته

آریو برزن چه کسی است؟

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.



«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

همسانی های زبان های آریایی ها

شاید برای فارسی زبانها شگفت آور باشد که زبان های اروپایی و از جمله انگلیسی خویشاوند زبان اوستایی یا فارسی کهن باشد اما اگر ما بدقت به واژه های زبانهای اروپایی شامل آلمانی ،انگلیسی ایتالیایی و فرانسوی توجه کنیم واژه های فراوانی در آن زبان ها می یابیم که در زبان فارسی باستان و از جمله زبان اوستایی کاربرد داشته و بسیاری از آنها در زبان فارسی کنونی منسوخ شده و مصطلح نیستند.

به عنوان مثال واژه های پدر ،مادر ،برادر در زبانهای مختلف اروپایی و فارسی را ملاحظه میکنیم که شباهت به یکدیگر دارند:

فارسی(pedar) فرانسوی(pere ) ایتالیایی(padre) آلمانی(vater) انگلیسی(father)
اوستایی(patar, pitar) سانسکریت(pitar)

فارسی(madar) فرانسوی(mere) ایتالیایی(madre) آلمانی(mutter) انگلیسی(mother)
اوستایی(matar) سانسکریت(matar)

فارسی(baradar) فرانسوی (frere) ایتالیایی(fratello) آلمانی(bruder) انگلیسی(brother)
اوستایی(bratar) سانسکریت(bhratar)

از زبان نخستین آریاییان هیچ سند کتبی در دست نیست اما گروهی بر این باورند که زبان اولیه شبیه به سانسکریت هندوان بوده است. تفاوتهایی بین زبان اوستایی با سانسکریت دیده میشود.

برای مثال در زبان سانسکریت حرف ل وجود دارد اما در زبان اوستایی و فارسی باستان و مادی حرف ل وجود نداشته و بجای آن حرف ر بکار میرفته و همچنین حرف ژ در سانسکریت نبوده و بجای آن حرف ه بکار میرفته و یا در کلیه واژه های مشترک که در سانسکریت در آنها حرف ش بکار میرفته در اوستا بجای آن حرف س بکار برده شده و به همین ترتیب حرف س( s ) سانسکریت در اوستا به h، ngh و یا kh تبدیل میشده و حرف h سانسکریت نیز به z در اوستا تبدیل شده.

همچنین در زبان سانسکریت حرف z وجود نداشته برای مثال واژه هیما hima که در هیمالیا دیده میشود به معنای زمستان است و هیمالیا به معنای مکان زمستانی است و در زبان فارسی باستان و اوستایی هیما تبدیل به زیما zima شده که همانست که امروزه زمستان گفته میشود. جالب آنکه در زبان روسی نیز به زمستان زیما zima گفته میشود . مورد دیگر از تبدیل حرف ه به ز واژه هرت hareta در سانسکریت است که به معنای قلب بوده و با هرت heart انگلیسی از یک ریشه است که در زبان اوستایی تبدیل به زرذ zeredhaیا زرد zaredaشده است.

نا گفته نماند که بسیاری از واژه های کنونی انگلیسی از ریشه زبان اوستایی هستند. در زیر واژه های انگلیسی در سمت چپ و واژه های معادل اوستایی در سمت راست اشاره شده اند :

پدر(father:patar ) مادر(mother:matar ) برادر(brother:bratar ) دختر(doughter:doughitar) دوست(friend:frian ) سال(year:yare ) پیروز شدن(Win:van ) آمدن( come:gam )
ستاره ( (star:setarبرف (snow:snijh ) بخار آب یخ(vapor:vafra ) یخ (ice:isi) نو ((new:nava
تکه (bit:bit) تازه ( fresh:frasha ) راه (way:vya ) جاده ( path:path ) بازو (arm:arma )
خوردن (have:hvare) جنبیدن (move:mu) ربودن (rape:rap ) دیدار کردن(meet:mith )
ازدواج کردن (wed:vad) پوسیدن(putrify:puiti )یافتن (find:vinda )
قابل ستودن (wonder:vandare)افراشته شدن( erect:irikhta ) تهوع کردن(vomit:vam )
وارد شدن ((enter:antare مرگ قلبی(arrest:irista ) کوبیدن( ram:ram ) فریب (fraud:fraidiva)
کشمکش(spar:spar) کف (froth:frith) درخشیدن(ray:raya) تاکنون (yet:yat) ستبر (stour:stavra) طوفان ،اغتشاش و هیاهو (storm:sterema) گستردن(strew:star)
زخم روی پوست، ریش (rash:raesha) یوغ اسب و گاو(yoke:yukhta) درخت بید(withy:vaeti)
پر ، بال پرنده(pter:patara) خوش و سر حال (mood:mud) آزاد و رها(free:fra) پری( fairy:pairika) موش(mouse:mush)دره تنگ و عمیق( ravine:ravan) غم (sad:sadra) خوراک دادن(feed:pitu)
این(it:it)او را (him:him) شما(you:yushta) او (he:hau) مال من(me:me) بستن،بند(bond:band)
برده شده( brought:bereta) بالا(up:upa) بالاتر ( upper:upairi ) درنده ( ogre:ughra)
جانور( animal:anumaya) عدد سه ( three:thri) درخت ( tree:taru) پلیدی ( evil:evita)
نام(name:namen) غده جنسی یا بیضه (gonad:gond) آگاه کردن (wist:visita)
باارزش( worth:vareta) پایان (end:enta) شب (night:nakhtu) پهن تر(wider:witara)
فرو رفتن خورشید( set:sad) غربال کردن، الک کردن (sift:sif)
در ، دروازه( door:dvara)