شعر در ایران پیش از اسلام


قسمت اول

قسمت دوم از مباحث : عروض بیاموز

در ادامه معرفی اشعار هجایی قبل از اسلام در ایران باید به کتبیه ی حاجی آباد اشاره کرد  که به وزن هشت هجایی است. این کتیبه یک قطعه شعر است که کریستن سن آن را از قول اندریاس پهلوی دان در مجله ی کاوه آورده است و در آن به تیرادازی شاهپور اول و ساختن عمارتی اشارت دارد و با سخنانی از شاهپور که در وزن هشت هجایی نظم شده است پایان می یابد، آن قطعه این است:

کتیبه

 

کی چیذاغی الندری

چیذی کی دستی نیوی است

هان پاذی پذ این درکی

ایونها ذی و تیری

اوهان چیذاغی ایواستی

پس کی تیری او هان چیذاغ

اوگندی ادی دستی نیو

 

که ترجمه ی آن چنین است:

مردی که او این بنا به سوی مغرب بنا کرده و دستش نیکوست. پای در این دره نهاده و تیری به جانب این بنا انداخت. پس مردی که تیر به جانب این بنا انداخت دستش نیکوست.

که تقطیع مطلع آن چنین است:

 

کی    چی   ذا     غی      ا     لن      د    ری

  –       –      –       –       U      –      U     –

 

دیگر یادگار زریران است؛ که به زودی به طور مفصل آنرا معرفی خواهیم کرد.

در کتاب حماسی (ایاتکار زریران) اشعار هفت هجایی وجود دارد، از آن جمله است سخنان جاماسپ که از گزارش رزم فردای «گشتاسپ» با «ارجاسپ» پادشاه هونها خبر می دهد:

 

گوید جاماسپ ی بیتاش

او وه کی اچ مات نی زات

ایوب چون (اچ مات) زات مرد

ایوپ اچ اپرنایی

گیه، اوپتمان نی رسید؛

فرتاک این هم پت گوپند،

تک پوتک او وراژ پووراژ

وس مات اپاک، پوهر، اپی پوهر

وس پوهر اپی، اپیتر

وس اپیتر اپی پس

وس برات اپی برات

او وس کن ی شوی اومند

(کی شان) اپی شوی بوند

 

ترجمه ی قطعه فوق این است:

 

گوید جاماسپ حکیم

آن کس بهتر که از مادر نه زاد

یا از جوانی و برنایی گی

به سر حد کمال نرسید

فردا این دو دسته فرو کوبند

دلیر به دلیر و گراز به گراز(گوییا «گراز» در اینجا به معنی دلیر و شجاع به کار رفته است.)

بس مادر سردار بی پسر

بس پسر بی پدر

بس برادر بی برادر

و بسیاری زنان شوی دار (و بس زن شویمند)

که آنان بی شوی شوند

 

تقطیع نخستین سخن جاماسپ چنین است؛

 

او    وه     کی     اچ     ما        نی        ذات

U     –       –       –       –         –          –

 

درخت آسوریک:

درخت آسوریک رساله ای است در مناظره ی «نخل و بز» و از شیوه ی کلمات چنین حدس زده اند که دور نیست از روزگار اشکانیان باشد، گرچه این کتاب دارای اوزان هجایی رسایی نیست و به نثر شبیه تر است، اما برخی قسمتهای آن که کمتر آسیب دیده، وزن زن خود را کمابیش حفظ کرده است. اصل این اشعار، دوازده هجایی است. اینکه چند بیتی از آن؛

 

درختی رست است تر اوشتر و آسوریک

بنش خوشک است سرش هست تر

ور گش(کنیا) نی ماند

برش ماند انگور شیین بار آورد

مرتومان وینای آن ام درختی بلند

 

که ترجمه ی آن چنین است:

 

درختی روبیده است ورای کشور آسورستان

بن آن خشک است و سر آن تر است

برگش به نی ماند

و برش به انگور ماند. شیرین بار آورد

ای مردمان نگاه کنید منم آن درخت بلند

 
اثر

تقطیع نخستین لخت آن چنین است:

 

د     رخ    تی     رس    ته     اس

U       –       –      –      U      –

تر     اوش    تر    آ     سو     ریک

 –     –        –      U    –       –

 


شناخت شعر - ناصر الدین شاه حسینی

شعر در ایران پیش از اسلام


قسمت اول از سلسله مباحث " عروض بیاموز "

اشاره :

  1. شاید تا قبل از قرن نوزدهم در سراسر جهان یکی از ذاتیات شعر موزون بودن و آهنگین بودن آن بود دیدگاهی که تا هم اکنون نیز به رغم تغییر بسیار در ذائقه ادبی انسان مدرن کماکان اهمیت خود را مخصوصا در ادبیات فارسی و عربی حفظ کرده است . هنوز هم برای ما شعری ویژگی های حرفه ای تری دارد که وزن عروضی داشته باشد .
  2. عروض علمی است که درباره اوزان و بحور اشعار و میزان منظوم بودن سخن بحث می کند . عروض بر وزن فعول در حقیقت اسم مفعول به معنای " معروض علیه" است یعنی آنچه شعر به آن عرضه می شود  تا موزون و ناموزون بودن آن باز شناخته شود. این علم در ادبیات عرب و فارسی بسیار دقیق و عمیق است اما با وجود تفاوت های زیاد ماهیت زبانهای لاتینی- برای مثال- در زبان انگلیسی  هم به نوعی عروض بر می خوریم . در ادبیات انگلیسی عروض علاوه بر وزن کلی شعر به دیگر جنبه های فنی نظم مثل قافیه ، پاره شعر و حتی جناس آوایی هم می پردازد ، این در حالی است که هر کدام از موضوعات یاد شده در ادبیات فارسی برای خود شاخه ای مجزا و علمی دارند .
  3. تبیاد در تلاش خود برای ایجاد آشنایی هرچه بیشتر  شما عزیزان با ادبیات ایران و جهان سلسه مباحث " عروض بیاموز " را به تناوب ارائه خواهد کرد و شما را با نحوه سنجش وزن شعر و و تشخیص اوزان شعر فارسی آشنا خواهد ساخت .
  4. و بهترین نقطه را برای شروع ، نقطه شروع شعر فارسی دیدیم! ازین رو پیشنهاد ما به شما مطالعه اجمالی در شکل گیری شعر فارسی است که از کتاب " شناخت شعر " تقدیمتان می کنیم .

 

شعر در ایران پیش از اسلام
كتیبه‌های گنج‌نامه

شعر کلامی است تنیده ز دل که در آن نوعی از وزن بتوان یافت. زیرا «در هر یک از زبانهای دنیا، اگر شعری هست، موزون است و شعر بی وزن یا منثور از مخترعات شعرای قرن نوزدهم فرانسه بوده و تجدد خواهان زبانهای دیگر، از ایشان اقتباس کرده اند.»( وزن شعر فارسی، دکتر پوریز ناتل خانلری، ص 6)

این شیوه ی سخن از دیرباز در کشور ما مورد قبول بوده است و بی سبب نیست که زردشت پیامبر باستانی، رازها و نیازهای آسمانی خویش «گاثاها» را با اهورامزدا به کلام منظوم بیان داشته است. لفظ گاثا خود نیز به معنی سرود است و بخشی از اوستان که گاثه ها خوانده می شود اشعاری است موزون، که نوعی از ترکیب بندهای بدون بند است و از یازده تا نوزده سیلاب پدید آمده است(شعر در ایران، شادروان بهار، ص 73.)

 از گاثه ها که بگذریم، یشتها نیز منظوم است ولی اوزان آن با گاثه ها یکسان نیست. وزن شعر در بیشتر پشتها هشت هجایی(1) است و در میان آنها اشعار ده و دوازده هجایی نیز یافته اند. افسوس که از روزگار ماد و هخامنشی و اشکانی سرودهایی بر جای نمانده است تا بتوانیم درباره شعر در آن زمانها بدرستی داوری کنیم. اگرچه برخی از محققان برآنند که عبارتهایی که در آغاز چند کتبیه ی هخامنشی تکرار شده سرود یا دعایی منظوم است(یک قطعه ی منظوم در پارسی باستان، از شادروان دکتر محمد معین) ولی این نکته نمی تواند مبین چگونگی و ماهیت شعر در آن روزگاران باشد. خوشبختانه از عهد ساسانی کلام منظوم کم نیست و آنچه از آن ایام برجای مانده می تواند چراغ راه قضاوت راستین قرار گیرد. نخستین سخنی که از آن روزگاران نشانی از شعر دارد کلام «مانی» است که برخی دوازده هجایی و بعضی نه هجایی است. شعر دوازده هجایی مانی شاید از کتاب شاپورگان وی باشد، زیرا «مانی»؛ کتب خود را به خط و زبان «سریانی» نوشته، جز شاپورگان که به فارسی تدوین شده است. این کتاب تا روزگار ابوریحان بیرونی نام و نشانی داشته، زیرا ابوریحان در «آثار الباقیه» قسمتی از آن را آورده است. این اثر امروز در دسترس ما نیست ولی صحایفی از آن در شهر تورفان به دست آمده است که به خطوط پهلوی، سغدی و ایغوری است، در این سخنان که از نوع اشعار هجایی است، از آفرینش جهان مادی و ظهور اهریمن و پدید آمدن آسمان و زمین بحث شده و جای به جای قطعه های ادبی و لطیف در توصیف جهان و درخت نور دارد که دل انگیز و شیواست.

اینک قطعه ای دوازده هجایی از آن را نقل می کنیم:

                                             خور خشیت ی روشن            ادپور ماهی بر ازاگ

                                             روژنداد برازند                    از تنواری اوی (درخت)

                                             مروانی بامیوان                   اوی وازند شادیها

                                             وازند کبوتر(اد؟)               فرشه مروی و سپ (گونک؟)

                                            سر اوینداد آواژند (؟) ی کنیکان،

                                            یستایند (هماگ؟) تنورای اوی (درخت؟)

 

ترجمه ی این قطعه به فارسی چنین است:

خورشید روشن و ماه تمام برازنده ،

روشنی دهند و برازندگی نمایند از تنه ی آن درخت

مرغان روشن دل سحری آوزا دهند به شادی

سخن گویند، کبوتران و طاووسان (پرستو) و همه «گونه» مرغان

سرود گویند (و) آواز خوانند (...؟) دختران.

ستایش نند (همگی)... تنه ی آن درخت را(رساله ی مانی، نوشته ی شادروان بهار.)

 

تقطیع مطلع این اشعار چنین است:

خور  خشی    تی    رو   شن     اد     پور    ما    هی    ب     را     زاگ

–         –         –        –      –      –      –      –      –     U      –      –    

 

نمونه ای از شعر نه هجایی مانی:

کتیبه داریوش

هپت اپاختر پرزید، اد دو

ازدهاگ آگوست او گیشت

اد پدهان ی ایردوم آسمان

ال آگوست، اوشان پد وانگ

انپسین(!) گردنیدن رای، نرو ما یک

فرستگ دو ابر گمارد

اوشان دودی ال او دیمند، اد

باریست ی روشن، اهراپت، اد

اژ واد اد روشن، آب اد آذور

اژ گومیرشن پارود، روشن

رهی دو، هان ی خورخشید، اژ

آدوراد روشن پدپنژ بربسپ

فرهرین وادین روشنین، آیین

او آذورین، او دواژده در.

 

ترجمه ی این قطعه این است:

هفت اختر را بر چبید (یعنی – نصب کرد) و دو

اژدها را بر بست و مقید ساخت

و بدان آسمان زیرین بر

بداشت شان و برای

گردانیدن آن آسمان، نرو ماده

دو فرشته بر گماشت

 

ایشان (عناصر مختلط نور و ظلمت که در عالم ظلمانی به چنگ اهریمن اسیر بودند) دیگر بار به سوی ویمند(2) و دربار «حصار» شتافتند و از باد و آب روشن و آتشی که از ریزش رسوب کرده، روشن،

گردونه ی دوگانه ی آتشین برای خورشید (ساخت) و پدر روشنایی، پنج باروی، فروهری و بادی و آب روشن

و آتشین و دوازده در(شعر در ایران، نوشته ی شادروان بهار، ص 17-16.)

 

تقطیع مطلع قطعه ی فوق چنین است:

هپت     ا       پاخ   تر     پر    زید      اد     دو

U–    U      –      –      –      –      –          U

 

ادامه دارد...


پی نوشت ها :

1-سیلاب یا هجا عبارت است از چند صوت که به یک دم زدن و بی فاصله شنیده شود از حیث کمیت سه نوع است: کوتاه، بلند و کشیده.

هجای کوتاه عبارت است از حرف بی صدا که در پی آن حرکتی کوتاه باشد. مانند: دو، تو، و آن را بدین شکل (U) نشان می دهند.

هجای بلند عبارت است از حرف بی صدا که در پی آن حرکتی کشیده (آ، او، ای، ای، او  «ow») بیاید. مانند: جا، پی، مو، و آن را بدین شکل (-) نشان می دهند.

هجای کشیده که آن را مرکب گویند. عبارت است از سه حرف بی صدا که پس از حرف نخستین یک حرکت کوتاه یا کشیده بیاید. مانند: ساخت، پشت ورشت. یا دو حرف بی صدا که میانشان یک حرکت کشیده بیاید. مانند: باز، روز. این نوع هجاها در ضمن ترکیب بیشتر به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تجزیه می گرد و در هر کجا به تخفیف بیان شود (خاصه در آخر مصراع) چون جزء آخرشان به تلفظ در نمی آید، یک هجای بلند محسوب می شود. (رجوع کنید به عروض فارسی، ص 59) و مقاله ی کریستن سن در سال دوم مجله ی کاوه.

2-ویمند؛ سرحد نور و ظلمت و خط فاصل میان این دو عالم است که دنیای مادی در آنجا به وجود آمد.


شناخت شعر - ناصر الدین شاه حسینی

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد


درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد

عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که زودش باقرار آرد

در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويی و سروی در کنار آرد

فرشوکرد به چه معنی است؟

فرشوکرد کلمه اوستایی به معنی تازه گردانیدن جهان است.پیروزی برجهل ونارسایی جهان بادانش مثبت نگری ونو جویی فرشوکردی است که اشوزرتشت در ها30 بند 9 گات ها فر موده اند: « ای مردم بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»

اشه ون چه کسی است؟

اشه ون کسی است که اشویی را در زندگی به کار می برد،اشویی به معنی پاکی ،درستی ونیکی است.اشو زرتشت می فرمایند:

بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه.

آن چه را که می‌شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.

برای آدمی ‌در زندگی، هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست. این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می‌آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

کار نیکی که برای دیگران انجام می‌دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می‌آورد.

چرا فرهنگ شفاهی را باید جمع آوری و یادداشت کرد؟

دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد...

در خاطره ها فروغ چه زیبا شعر بالا را زمزمه می کند و مرا به یاد از دست رفته ها می اندازد.

فرمنگ شفاهی، فولکلور یا دانش عامه مردم است. تاریخ و فرهنگ نانوشته مردمی است که هزاران سال سینه به سینه ونسل به نسل منتقل شده است و یادگار خاطرات کهن قومی است که با بررسی مختصر آنها متوجه می شویم، جزییات زندگی مردمانی است که با هم سعی کرده اند رشد را معنی کنند و در جهت آن پیش بروند.

جامعه زرتشتی همیشه به دنبال آبادانی و رفاه بشری بوده است، حتی با کوچ و مهاجرت و گاهی با فرزند کمتر خود بار این امانت سنگین را به دوش کشیده است و امروز از زرتشتی ساکن روستا های یزد و کرمان کاسته می شود و گاهی هم خالی از جمعیت زرتشتی مقیم می شود. در شهرها گرایش به آپارتمان نشینی اوج می گیرد و مهاجرت به کشورهای بیگانه به دلیل رفاه بیشتر یا معلومات بالاتر باعث می شود فرزندان آنها در مقابل فرهنگ مهاجم اسیر شوند یا لاییک شوند و همانطور که آن پارسی مصاحبه کننده با bbc گفت سالی ده هزار نفر از پارسیان کاسته می شود. به قول معروف در جامعه بزرگتر حل شویم.

عاملی که زرتشتیان و پارسیان را برای سده ها نگهداشته بود، پای بندی به سنت، آیین وکیشی بوده است که هزاران سال حفظ کرده اند، ولی اکنون روستاهای خالی از جماعت چگونه مراسم را آجرا کنند؟ در روستاهایی که جمعیت کمی دارند مراسم ها کمتر رونق دارند. شهرها در آپارتمان ها چگونه مراسم انجام شود؟ و صد ها پرسش دیگر موجب شده فرهنگ شفاهی از یادها برود.

بیایید پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را در اجرای مراسم دینی و آیینی در روستاها و انجمنها و سازمانها در شهرهای بزرگ کمک کنیم چون در مراسم آیینی و دینی شنیدن، فراموش کردن و دیدن، به خاطر سپردن و انجام دادن، فرا گرفتن است و تکرار مراسم بگونه ای روشن در ذهن و خاطره ها می ماند و اثر بلند مدت دارد.

برای نگهداری مراسم سعی کنیم به روش علمی آنها را یادداشت و از بزرگان صاحب نظر جهت ویرایش کمک بگیریم و توسط سایت ها و وبلاگ ها در اختیار همه گان قرار دهیم تا شرمنده فرزندانمان در سالهای آتیه نباشیم و به مهاجران نیز نشان دهیم که بی هویت نیستیم و در جهت تقویت آنها بکوشیم.

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باورکند که باغچه دارد...

امید است جوانان و سازمان ها و انجمن ها دست دردست هم در اجرای مراسم و هم در انتشار فرهنگ شفاهی تلاش کنند تا هیچ کس این خاطره های تلخ را به یاد نیاورد.

فرشه .اشه ون در گات ها

یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است:

 

 « ای مردم بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»

اشه ون

اشه ون کسی است که اشویی را در زندگی به کار می برد،اشویی به معنی پاکی ،درستی ونیکی است.اشو زرتشت می فرمایند:

بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه.

آن چه را که می‌شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.

برای آدمی ‌در زندگی، هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست. این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می‌آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

کار نیکی که برای دیگران انجام می‌دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می‌آورد.

اشا قانون راستی و داد

در گات‌ها آمده است که رهبر‌انی دنيايي ممکن است قوی و زورمند بنماید ولی نیروی راستین را تنها آن رهبر‌انی دارند که "اشو‌" باشند و در کارها با خرد رایزنی کنند، و به راستی و داد بگروند. قدرت راستین در اشا است.

اشا قانون راستی و داد است. عمل به راستی، در اندیشه، گفتار و کردار، داد‌گری است. هیچ کنش راست نیست، مگر آن که با قوانین "اشا‌" سازگار باشد. آن قانونی که از روی راستی فراهم نشده و داد‌گستری را استواري نبخشد، قانون نیست.

"اشا‌" همچنین پویایی (دینامیسم‌) تکامل را نشان می‌دهد. اندیشه، گفتار و کردار سازگار با اشا، جهان را پیشرفت می‌دهد و کننده کار را خوشبخت و شادمان می‌کند. در میان فروزه‌های دیگر خدایی، از اشا نام برده است. "دوشس گویمن‌" خدا، خرد و راستی را «‌تثلیت روحانی» در دین زرتشتی نامیده است. "ز‌هنر‌" نزدیکی دینی آن سه، را یاد آور شده است.

بدبختانه هیچ واژه فارسی که گویای اشا باشد نداریم و از این رو باید آن را بشناسیم، به کار بریم و بشناسانیم.

اشا چکیده دین زرتشتي است. اشا قانون علت و معلول است که هنجار اهورایی، اخلاقی و اجتماعی را در آفرینش سامان می‌دهد. اشا، هم قانون طبیعی و هم قانون الهی است. اشا، قانونی دگرگونی ناپذیر، ازلی و ابدی است. خدا اشا است و اشا خواست (مشیت) خدایی را نشان می‌دهد. بنابه گات‌ها: خواست اهورا مزدا و اشا یکی است.

اهورا مزدا جهان را در اندیشه (وهومن) پدید آورد. در وجدان (دانا) شکل داد. در آفرینندگی (سپنتامینیو) آشکار کرد. و برابر با قانون راستی (اشا) به گردش گذاشت، تا با هم‌آهنگی (آرمیتی) به سوی رسایی (هـ‌‌ا‌ر‌و‌تات) و جاودانی (امرتات) پیش رود.

در فلسفه زرتشت، سپنتامینیو پویایی آفرینش و اشا پویایی تکامل را نشان می‌دهد. دین زرتشت دینی پیشرو و آرمان آن رسایی آفرینش است که تنها با پوییدن راه اشا شدنی است.

در فرهنگ هند و ایرانی، باور به وجود نظم و قانون در آفرینش، ریشه کهن دارد. در ایران پیش از زرتشت آن نظم را آرتا و در ودای هند رتا می‌‌خواندند.

در گات‌ها آمده است که اشو زرتشت، پیش از برگزیده شدن به پیامبری نیز بر طبق اشا رفتار می‌کرده است. اشو زرتشت تجسم "اشا‌" و در این جهان بوده است.

اشا جلوه داد اهورایی است‌ـ آن‌چه که باید مشیت خداوندی تعبیر شود. محتوای مشیت خداوندی این است که هر کس بهره و پی‌آمد کارهای خود را دریافت دارد. اهورامزدا به مردم آزادی گزینش یا اختیار داده است که هر کس با رایزنی خود و وجدان راه خود را برگزیند و هشدار داده است که هر‌ اندیشه، گفتار و کرداری برابر با قانون اشا، پی‌آمدی دارد. پی‌آمدهای قابل تغییر و دگرگونی‌پذیر نیستند ولی تصمیم و گزینش‌های افراد در دست خود آنان است. در دین زرتشت جبر، موقعیتی ندارد. گات‌ها آگاهی می‌دهد کسانی که نیکی را برگزینند به شادی و خوشبختی (اوشتا) می‌رسند و آنان که بدی را انتخاب کنند، دچار اندوه و افسوس می‌شوند. هر کس کاشته خود را دور می‌کند. سرنوشت هیچ‌کس مقدر نیست. ولی پاداش هر کاری (صرفنظر از کننده آن) معین است.

تخت جمشید

عکس

چگونه افکارمان را تازه کنیم

این روزها کمتر کسی را پیدا می‌کنید که از استرس و عوارض ناشی از آن شاکی نباشد.یک دکتر روانشناس معتقد است این استرس‌های‌ دایمی می‌تواند باعث بروز افکار غیرمنطقی هم شود. ایشان درباره همین افکار غیرمنطقی و راه‌های مقابله با آن توضیح می دهند:

آقای دکتر! قطعا شما هم درباره رفتارها و روش‌هایی شنیده‌اید که بعضی‌ها می‌گویند با آنها می‌توانیم میزان مقاومت روانی‌‌مان را بالا ببریم؛ مثلا می‌گویند با روش تنفس عمیق می‌توان بر استرس غلبه کرد. به نظر شما این روش‌ها واقعا به افزایش مقاومت روانی ما منجر می‌شوند؟

بد نیست بدانید که هر چه میزان استرس شدیدتر باشد، می‌تواند برای سلامت جسمی و روانی ما آثار بدتری داشته باشد، لذا می‌توانیم با روش‌هایی استرس را کنترل کرده و میزان مقاومت روانی‌مان را هم افزایش دهیم.

مهم‌ترین شیوه‌های افزایش مقاومت روانی و کنترل استرس از این قرار است: از بین بردن افکار غیرمنطقی، کاهش برانگیختگی، تغییر دادن رفتار تیپ الف و ورزش.

فکر تازه

چگونه می‌توانیم متوجه شویم که افکار غیرمنطقی داریم؟

تجربه‌های زیر را بررسی کنید تا معلوم شود تحت فشار افکار شخصی خود هستید یا نه:

با اولین سئوال امتحانی، مشکل پیدا می‌کنید و متقاعد می‌شوید که مردود خواهید شد.

دوست دارید احساسات حقیقی خود را بیان کنید، اما فکر می‌کنید که ممکن است دیگران را عصبانی یا ناراحت کنید.

پس از 15 دقیقه هنوز به خواب نمی‌روید و قانع می‌شوید که تا صبح چشم روی هم نخواهید گذاشت و فردا ظاهری بد خواهید داشت.

از تصمیمی که می‌گیرید، مطمئن نیستید بنابراین بعد از خروج از منزل و گوش دادن به سخنان دیگران، نظر خود را عوض می‌کنید.

تصمیم می‌گیرید ندوید، به کوه نروید یا ورزش نکنید، چون از نظر جسمی رو به راه نیستید.

اگر تجربه‌های مشابهی از خود سراغ دارید، احتمالا به این علت است که تعداد زیادی از باورهای غیرمنطقی را با خود دارید. این باورها و افکار موجب می‌شوند که شما نسبت به تاییدهای دیگران زیاد فکر کنید (شماره2) یا کمال‌گرا باشید (شماره 5). همچنین این باورها ممکن است شما را به این تفکر وادارند که بهترین شیوه برای سبک کردن اثر ناتوانی در تصمیم‌گیری، حاشا کردن وجود آنهاست (شماره4) یا کوچک‌ترین عقب‌نشینی، مسایل غیرقابل جبرانی ایجاد خواهد کرد (شماره‌های 1 و 3).

فکر تازه


چگونه باید افکار غیرمنطقی را عوض کرد؟

پاسخ خیلی ساده است. می‌توان آنها را تغییر داد. البته عوض کردن افکار غیرمنطقی کار دارد و پیش از آنکه بتوانیم افکار خود را تغییر دهیم، ابتدا باید از آنها آگاهی داشته باشیم. برخی روان‌شناسان شناخت‌گرا برای از بین بردن افکار غیرمنطقی و مصیبت‌بار که اغلب مقاومت ما را کم کرده و با احساس‌های درد، اضطراب، ناکامی، تعارض یا تنش همراه هستند، یک روش سه مرحله‌ای توصیه می‌کنند:

با بررسی دقیق، از وجود این افکار آگاهی پیدا کنید. آیا این افکار، در پیدا کردن یک راه‌حل به شما کمک می‌کنند یا به مشکلات شما شدت می‌بخشند؟

افکاری فراهم آورید که با افکار غیرمنطقی یا مصیبت‌بار سازگاری ندارند و آنها را به طور ذهنی تکرار کنید.

وقتی موفق شدید باورها و افکار خود را به طور قطعی عوض کنید، به خودتان احسنت بگویید و پاداش دهید.

برای افزایش مقاومت روانی به کاهش برانگیختگی هم اشاره کردید. ممکن است کمی بیشتر در این زمینه توضیح بدهید؟

بله، برانگیختگی، نشانه امکان عملکرد بد سیستم دفاعی بدن و روانی ماست. پیامی است برای مطالعه موقعیت و اتخاذ اقدامات لازم. برای کاهش برانگیختگی‌های شدید هم می‌توان از روش‌هایی مثل مراقبه یا مدیتیشن، بازخورد زیستی و یا ریلکسیشن (آرام سازی) استفاده کرد.

به نظر می‌رسد که مدیتیشن یا مراقبه، بدون آنکه حساسیت را کم کند، سازگاری با استرس را آسان کرده و میزان مقاومت بدن را بیشتر می‌کند، بنابراین ادراک خطرات بالقوه کاهش نمی‌یابد. به نظر می‌رسد که مراقبه روی جنبه‌های شناختی واکنش به استرس متمرکز می‌شود، در حالی که بازخورد زیستی (مثل کنترل ارادی ضربان قلب) می‌تواند روی کنش‌های فیزیولوژیک مختلف، از جمله ضربان قلب و تنش ماهیچه‌ای متمرکز شود. ریلکسیشن هم برای کاهش تنش ماهیچه‌ای به کار می‌رود، هر چند که رهنمودهای کند کردن تنفس و گسترش تصاویر فرهنگی (مثلا احساس سنگینی در اعضا) واکنش‌های دیگر ناسازگار با واکنش اعلام خطر را مساعد می‌کند، اما هر سه روش، برانگیختگی را کاهش می‌دهند، مقاومت روانی را بالا می‌برند، درجه انتظار اثربخشی را بهبود می‌بخشند و منبع کنترل درونی را مساعد می‌کنند.

فکر تازه


منظورتان از اصلاح رفتار تیپ الف چیست؟

کسانی که رفتار تیپ الف را نشان می‌دهند میزان مقاومت خود را به تدریج از دست می‌دهند. در این افراد احساس فوریت و خصومت و رفتارهای پرخاشگرانه و خودتخریبی شناسایی می‌شود. لذا به افراد توصیه می‌شود که احساس فوریت، خصومت و تمایلات خودتخریبی را کم کرده و همچنین سیگار را کنار بگذارند، غذای کم چربی بخورند، در مکان راحت سکونت کنند و شوخ‌طبعی را هم فراموش نکنند تا به این وسیله مقاومتشان افزایش پیدا کند.

فکر تازه


ممکن است چند راهکار عملی و ساده برای این منظور معرفی کنید؟

در افراد تیپ الف، زندگی به منزله میدان مسابقه است و هرگز آرام نمی‌شود. لذا توصیه‌هایی از این دست می‌تواند مفید باشد:

- هر چه بیشتر در فعالیت‌های اجتماعی و خانوادگی و به همراه دوستان شرکت کردن

- روزی چند دقیقه به یادآوری رویدادهای دور پرداختن (مثلا نگاه به آلبوم خانوادگی)

- در زمینه ادبیات کتاب خواندن

- رفتن به سینما، تئاتر یا دیدن دوستان و خانواده

- تهیه ساعت زنگداری که با صدای ملایم بیدار می‌کند و هنگام بیداری به آرامی حرکت کردن

- به آرامی رانندگی کردن، با عجله غذا نخوردن، با سرعت حرف نزدن، انتخاب مسیر خلوت

- دو کار را با هم انجام ندادن و بین فعالیت‌ها فاصله گذاشتن

- ابراز عشق به اعضای خانواده

- به دنبال شادی و زیبایی رفتن

- با لحن شاد و خالصانه سلام گفتن


حرف آخر؟

ورزش، مخصوصا در فضای باز نه تنها سلامت جسمی را بهبود می‌بخشد، بلکه به ما کمک می‌کند تا مقاومت روانی خود را نیز بالا ببریم. ورزش‌هایی از قبیل دو تند و ملایم، دو درجا، پیاده‌روی تند، طناب‌بازی، شنا، دوچرخه‌سواری، فوتبال، بسکتبال، اسب‌سواری، تیراندازی و ... .

بد نیست به پژوهشی اشاره کنیم که نشان داد رانندگانی که برای جمع کردن بلیت جا به جا می‌شوند، نصف رانندگانی که روی صندلی می‌نشینند و تکان نمی خورند، به حمله‌های قلبی گرفتار می‌شوند. در میان کارمندان اداره پست هم، نامه‌رسان‌ها کمتر از منشی‌ها، دچار حمله‌های قلبی می شوند.

تحقیقات زیادی نشان داده‌اند که ورزش مداوم مقاومت را بالا بدن برده، افسردگی را می‌زداید، اضطراب را کم می‌کند و عزت‌نفس را برمی‌انگیزدhttp://bebetooo.blogfa.com

http://www.p30mob.com/forum/showthread.php?23002-

زندگي کردن من مردن تدريجي بود
آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم!

مجموعه باستاني هخامنشي تخت جمشيد  (تخت جمشيد، پرسپوليس، پرسه پوليس، پارسه)

مجموعه باستاني هخامنشي تخت جمشيد



سر تخت جمشيد جاي تو باد

سرير سران خاك پاي تو باد

(نظامي)

تخت جمشيد (Ttakht -e- Jamshid) نام محلي پايتخت داريوش بزرگ است؛ كه از لحاظ وسعت، عظمت و شكوه، مهمترين مجموعه باستاني هخامنشي در ايران است. اين مجموعه بي نظير در دامنه كوه رحمت (كوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 كيلومتري شمال شرقي شيراز قرار دارد. يونانيان و به تبع آنها اروپائيان، گاهي آنرا "پرسه پليس"، "پرسَپُليس" (با كسر "پ" اول، فتح "سين" اول و ضم "پ" دوم) يا "پرسپوليس" (persepolis) مي خوانند؛ اما نام تاريخي آن كه در كتيبه هاي كاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معناي شهر مردمان پارسي است.




مسير منتهي به تخت جمشيد
آثار تاريخي به جاي مانده در آن، از باشكوه ترين مجموعه هاي تاريخ ايران و جهان است. اين بنا در زمان داريوش اول از پادشاهان هخامنشي در سال 518 قبل از ميلاد به قصد ايجاد پايتختي آئيني در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنيان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجاميد.


نمايي از تخت جمشيد


مجموعه تخت جمشيد به وسعتي حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در ميان سنگها از هيچ گونه ملاتي استفاده نشده اما در بعضي نقاط، سنگها را با بست هاي آهني به نام دم چلچله اي به هم اتصال داده اند و از چفت هايي سربي استفاده كرده اند.

پله هاي وروردي به تخت جمشيد

مجموعه تخت جمشيد شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگي است. جمعا بيش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد وجود دارد كه به طرز خارق العاده اي هماهنگ مي باشند.

تصويري حيرت انگيز از تخت جمشيد


در قسمت بالاي تخت جمشيد، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشير دوم و اردشير سوم مي باشد. تخت جمشيد حدود دويست سال محل سكونت شاهان هخامنشي بوده تا اينكه در 330 پ.م. اسكندر مقدوني (كه ايرانيان او را گجسته، بنفرين، پليد و ديو خو ناميده اند) آنرا سوزاند. تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش سوزي اتفاق راي ندارند. عده اي آنرا ناشي از يك حادثه غير عمدي مي دانند، عده اي دليلش را جلب خوشنودي و ارضاي بوالهوسي هاي "طائيس" روسپي مشهور آتني توسط اسكندر ديو خو؛ و برخي اين اقدام اسكندر را تلافي ويراني شهر آتن (و معبد آرتيميس در آن) بدست خشايارشا مي دانند. البته آنوبانيني نظرات ديگري در اين باره شنيده است؛ به طور مثال برخي بر اين باورند كه نابودي تخت جمشيد به دست اسكندر مقدوني روي نداده و حتي بر اين باورند كه پاي اسكندر مقدوني هيچگاه به اين منطقه نرسيده است.


مقبره اردشير دوم؛ تخت جمشيد



مقبره اردشير سوم؛ تخت جمشيد



درون مقبره اردشير دوم؛ تخت جمشيد


از ميان كاخ هاي تخت جمشيد كاخ آپادانا از همه قديمي تر و باشكوهتر بوده است. ساختن اين كاخ به دستور داريوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سي سال به طول انجاميده است. اين كاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلي 36 ستوني (6*6) و در شرق و غرب و شمال داراي ايوانهاي 12 ستوني (2*6) است؛ مهمترين نقوش تخت جمشيد در پله هاي ايوان شرقي كه گويا در ابتدا ورودي اصلي كاخ بوده حكاكي شده اند. ارتفاع ستون هاي آپادانا تقريبا بيست متر و بسيار مستحكم بوده؛ به نحوي كه تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهايش بر افراشته باقي مانده بود.
كاخ ديگري كه همزمان با آپادانا ساخته شده كاخ داريوش (تَچَر) است كه به دليل آنكه با سنگهاي خاص بسيار صيقلي ساخته شده است معاصران آنرا تالار آيينه ناميده اند. اين كاخ داراي 12 ستون (3*4) و ايواني در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سكونتگاه شاه مورد استفاده قرار ميگرفته است.



بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


كاخ مهم ديگر كاخ صد ستون است كه ساختن آن توسط خشايار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بيست سال به طول انجاميده. اين كاخ با 4700 متر مربع مساحت وسيعترين كاخ تخت جمشيد است؛ كه ايواني 16 ستوني (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهاي كاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشير اول (465-424 پ.م.) پايان يافته است.
پلكان ورودي اصلي تخت جمشيد كه در شمال غربي واقع است، توسط خشايار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتيمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتيمتر است؛ كه براي حركت آسان و محترمانه افراد بسيار مناسب بوده است.


بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


در بالاي پلكان اصلي "دروازه ملل" قرار دارد كه كتيبه اي به سه زبان پارسي باستان، عيلامي و بابلي (هر يك 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است كه در آن خشايار شاه پس از ستايش اهورمزدا و معرفي خود آورده است: گويد، خشايار شا: اين بارگاه همه ي ملل (دروازه ي ملل) را من به توفيق اهورمزدا ساختم...
كاخ خشايار شاه، كاخ مركزي (تالار شورا) كاخ اندروني و حرم سرا و كاخ خزانه از ديگر بناهاي مهم
تخت جمشيد
است.
پس از معرفي اجمالي بناهاي
تخت جمشيد بايد گفت هيچگاه هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ي سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان مي‌رفتند كه هواي لطيف و خنك داشت. اين شهرها پايتخت به معني اداري، سياسي و اقتصادي بودند. اما دو شهر ديگر هم بودند كه پايتخت آييني هخامنشيان به شمار مي‌رفتند. يكي پاسارگاد كه در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد و ديگري "پارسه" (تخت جمشيد) كه براي پاره‌اي تشريفات از جمله برگزاري جشنها و به ويژه جشن نوروز و تبريك سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوري ايران به پادشاه) به كار مي‌آمد و به طور كلي مكاني مقدس و خجسته شمرده ميشد. اين دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسيان به شمار مي‌رفت كه گور بزرگان و نام‌آوران خود را در آنها قرار مي دادند. البته از اين دو؛ تخت جمشيد يا همان پارسه بيش‌تر اهميت داشته، به همين دليل؛ اسكندر مقدوني آن را آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي ايرانيان و دوران شكست هاي پي درپي روميها به سر آمده است.



بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده كه از نام قوم پارسي آمده است. پارسه به همين صورت، در سنگ نوشته خشيارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر آگاهي كمي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده و در جريان‌هاي سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته است. علاوه بر اين؛ احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به اين مكان‌ها رفت‌‌ و آمد كنند و همين عامل باعث گرديده در باب آن آگاهي‌هاي زيادي به دست نياورند؛ آنچنانكه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كمتر مي‌توانستند در باب امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند.


آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


نام مشهور تخت جمشيد، يعني پِرْسِهْ پُليس (Perse Polis) ريشه غربي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليس Persep tolis لقبي است براي آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ويران‌كننده شهرها" معني مي دهد. اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم پ.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد "شهر پارسيان" به كار برده است (سوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست، به صورت ساده‌ ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آنجا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند؛ چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند. دركتيبه هاي دوره ساساني آنرا "صدستون" ‌ناميده اند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهل‌ستون" و "چهل‌منار" تبديل شد؛ و حتي در يكي از اسناد قرن چهارم هزارستون ناميده شده است. اما مهمترين نامي كه بعد از اسلام اين اثر بدان نام باز شناخته ميشده مسجد (مزگت) سليمان بوده است.

آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


دست كم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدي مي شناخته اند كه توسط سليمان پيامبر ساخته شده است. پيامبري كه جنيان و ديوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با كمك آنان ساخته شده است. و در بعضي اسناد سليمان را با جمشيد پادشاه اسطوره اي ايران يكي دانسته اند؛ و احتمالا اين هم يكي از عواملي است كه به تدريج نام اين محل از مسجد سليمان به تخت (قصر) جمشيد تغيير پيدا كند.
پس از برافتادن هخامنشيان، خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت. خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند. جمشيد پادشاه اسطوره اي ايران است كه در شاهنامه فردوسي، ساختن كاخهاي باشكوه به او نسبت داده شده است.

سوي
تخت جمشيد
بنهاد روي
چو انگشتري كرد گيتي بر اوي (
شاهنامه
)

كارهاي ساختماني
تخت جمشيد
به فرمان داريوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گودي ها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند. قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنكه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند. اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند. در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است؛ آبراهه‌هايي كندند و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و وارد محوطه نشود. بدين گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌، به دليل سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت. اما بعدها كه اين خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخ‌ها ريخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.



آبراهه هاي احداث شده در تخت جمشيد



چاه ايجاد شده براي ذخيره آب باران

در اواخر سال 1312 شمسي، بر اثر خاكبرداري در گوشه شمال غربي تخت جمشيد، حدود چهل هزار لوحه گلي به شكل و قطع مهرهاي نماز بدست آمد. بر روي اين الواح كلماتي به خط عيلامي نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد كه اين الواح عيلامي اسناد خرج ساختمان قصرهاي تخت جمشيد مي باشد. از ميان الواح بعضي به زبان پارسي باستان و خط عيلامي است.
با استفاده از كتيبه هاي باستاني كشف شده در
تخت جمشيد مشخص شد كه چهار زبان مهم بابلي (اكدي)، عيلامي، پارسي باستان و آرامي تقريبا به طور همزمان، كمابيش، در آن دوره مورد استفاده قرار ميگرفته كه در بين آنها پارسي باستان با 36 نشانه براي واج ها و دو نشانه براي جداكردن واژه ها از يكديگر (ميخ كج \ و علامت >) آسانترين خط بود كه مانند ديگر زبانهاي مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته ميشد ولي تنها در استفاده از نماد ميخي با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسي باستان 3 نشانه براي مصوت ها ( a وi و u) و بقيه براي نشان دادن يك هجا (يك صامت + يك مصوت) به كار ميرفتند. در ضمن 8 نماد نيز در اين زبان استفاده ميشد كه براي اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، براي كشور (دهيو) 2 نشانه و براي خدا، شاه و ميهن (بوم) هر كدام يك نشانه به كار رفته است.



آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


توضيح ديگر در مورد زبان كتيبه ها آنكه اكثر كتيبه ها روايت عيلامي نيز دارد اما يكي از كتيبه هاي تخت جمشيد تنها به عيلامي نوشته شده و روايت پارسي باستان ندارد. خط ميخي عيلامي كه از پارسي باستان كهن تر است داراي 300 نشانه بوده و با هيچ كدام از زبان هاي هند و اروپايي و سامي شباهت ندارد. مشخص شده كه حسابداران هخامنشي از آن براي نگاشتن استفاده مي كرده اند. در مورد بابلي كه گويا قديميترين و مشكلترين خطوط بوده نيز بايد گفت كه به زبان مادي بسيار نزديك بوده و اكثر كتيبه ها روايت بابلي نيز دارند. ( حتي بعضي از پژوهشگران بزرگ با توجه به اينكه هنوز هيچ كتيبه اي كه زبان و خط مادها را به درستي مشخص كند يافت نشده است اين زبان را زبان مادي مي دانند.)
زبان آرامي نيز كه زباني سامي است توسط دبيران كوروش كبير مورد استفاده بوده و كتيبه اي در
نقش رستم به اين زبان يافت شده است.



آثار به جاي مانده در تخت جمشيد

با كشف الواح گلي تخت جمشيد شهرت نابجايي را كه مي گفتند قصرهاي تخت جمشيد مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بيگاري گرفتن رعايا ساخته شده باطل گشت. زيرا اين اسناد حكايت از آن دارد كه به تمام كارگران اين قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد مي دادند و هر كدام از اين الواح، سند هزينه يك يا چند نفر است. كارگراني كه در بناي تخت جمشيد دست اندركار بودند؛ از ملتهاي مختلف، چون ايراني، بابلي، مصري، يوناني، عيلامي و آشوري تشكيل مي شدند كه همه آنان رعيت دولت شاهنشاهي ايران به شمار مي رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نيز به كار گل مشغول بودند. مزدي كه به كارگران مي دادند غالبا جنسي بود نه نقدي، كه آنرا با يك واحــد پـول بابلي به نام "شكــل" سنجيده و برابر آن را به جنس پرداخت مي كردند. اجناسي را كه بيشتر به كارگران مي دادند و مزد آن محسوب مي شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
كتيبه هاي كشف شده در
تخت جمشيد
؛ جدا از لوح ها گلي و سكه ها؛ در مجموع بيست و پنج عدد است كه از آن ميان 9 كتيبه از داريوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 كتيبه از خشايارشاه(486-465 پ.م.) و دو كتيبه از اردشير اول (465- 424 پ.م.)؛ يك كتيبه از اردشير دوم (404-359 پ.م.) و يك كتيبه از اردشير سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از
تخت جمشيد
بر جاي مانده؛ تنها مي توان تصوير مبهمي از شكوه و عظمت كاخها در ذهن مجسم كرد. با اين همه مي توان به مدد يك نقشه تاريخي كه جزئيات معماري ساختمان كاخها در آن آمده باشد و اندكي بهره گيري از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين كاخها پي برد. نكته اي كه سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است كه بخش هايي از اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاك مدفون بوده تا اينكه در حدود 70 سال قبل كشف شد.
منبع : سايت جامع گردشگري ايران

منابع:
anobanini
irib (dot) ir
wikipedia (dot) org
farsfair (dot) ir
persepolis (dot) ir
farsnegar (dot) ir
كارنامه اردشير بابكان، بهرام فره وشي
شرح مصور
تخت جمشيد
، شاپور شهبازي
زبان پهلوي، ژاله آموزگار و احمد تفضلي
ارتاويراف نامه، به كوشش دكتر رحيم عفيفي
تاريخ زبان فارسي، پرويز ناتل خانلري
كتيبه هاي ايران باستان، محمد تقي راشد محصل
داريوش بزرگ، رضا شعباني
تخت جمشيد
، حسين سلطان زاده
تاريخ هرودوت، ترجمه وحيد مازندراني
ايران باستان، نادر مير سعيدي
تاريخ ادبيات ايران، ادوارد براون
مرات البلدان، اعتماد السلطنه
؟ ، حدود العالم
شاهنامه،
فردوسي
ديوان اشعار، نظامي گنجوي

زندگینامه اشوزرتشت  

                   زندگی نامه اشوزرتشت :

اشو زرتشت حدود 17 قرن قبل از میلاد مسیح در نواحی شمال شرقی ایران باستان چشم به دنیا گشود. "پروشاسپا" نام پدر او بود و مادرش به نام "دوغدوا" شناسا است و پدر بزرگش "هشاداسپا" از خانواده "سپیتما" است. اشو زرتشت با دختری به نام "هووی" ازدواج نمود و دارای سه ...پسر و سه دختر شد. از دوران جوانی او اطلاعات زیادی در دست نیست ولی به گفته هایی، اشو زرتشت بسیار کنجکاو بود و دوست داشت همه چیز را درک کند و از اسرار آفرینش با خبر گردد. زرتشت در حدود سن 30 سالگی به فلسفه اش شکل داد و به ارشاد مردمی پرداخت. در این کار ارشاد، اشو زرتشت با اشکالات زیادی روبرو بود به خصوص مقاومت از طرف سرداران قوم و دیگر روحانیون آن زمان. این ضدیت ها و کار شکنی ها زرتشت و مریدانش را مجبور به ترک مرز و بومشان میکند و آنها به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند ولی در همه جا با همان ضدیت ها و مقاومت ها رو برو بودند. این کوچ کردن ها ادامه داشت تا در سرزمین شاه "ویشتاسپا،" زرتشت موفق شد که به حضور این شاه نایل آید. در این ملاقات بسیاری از پیش کسوتان دینی و دیگر دانایان حضور داشتند تا با زرتشت سؤالات شان را راجع به فلسفه اش در میان بگذارند. زرتشت آن چنان فلسفه اش را مطرح میکند که راستی آن شاه را مجذوب میکند و پس از چند روز مطالعه و پرس و شنود بیشتر، فلسفه زرتشت را به قلب گرفته و از مردمین سرزمینش میخواهد که آنها هم این دین بهی را مطالعه کرده و بپذیرند. اشو زرتشت با سلامتی کامل حدود 77 سال عمر کرد
 

درین نوشته بگونه ای کوتاه آورده می شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و برای چه پا بدین دنیا گذاشت و دلیل مبارزه اش چیست.


از انروز که اهریمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درین مدت، اهرمن دوبار با (آفات و دیوان و تاریکی و بیماری و درد و نیاز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمین زده و آب و خاک و گیاه و حیوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد برای رهایی ازین آفت ها ، زرتشت را به این گیتی فرستاد و دین و آیینهای خود را به او سپرد تا مردمان را به سوی نیکی راهبری کند و جهان را به راستی و پاکی و آبادانی از شر و بدیِ اهریمن آزاد گرداند تا پیروزی هورمزد به انجام برسد. در پایان آن سه هزار سال، (رستاخیز) خواهد شد و بدی و زشتی و ناپاکی از میان بر خواهد خاست و دست اهریمن تا ابد از دامان آفریدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستین را باز خواهد یافت.
بنابر گفتارهای زرتشتی ، برای زادن زرتشت سه چیز از جهان بالا بهم پیوست: نخست، فره ی زرتشت که فروغ و شکوه ایزدی بود، دوم روان بود و سوم، تن. اینک بهترست به تشریح هریک ازین سه عنصر و چگونگی همگون شدن انها برای زایش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده ای که بتازگی به کاوش در دین زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالی و شگفتی زرتشتیان از زایش اشو زرتشت از چه روست.


فره ی زرتشت

فره ی زرتشت را اهورا مزدا از «روشنایی بیکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشید و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زیر سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ی زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهیم روان زُیش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهیم بدون نیازمندی به چوب و هیمه ، پیوسته و با فروغ بسیار می سوخت. فراهیم نیای زرتشت شد و فره ی زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهیم که فرزندی را آبستن بود داخل شد. پس از چندی زن فراهیم دختری بدنیا اورد که نامش را «دغدوا» یا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون دیگر کودکان رشد میکرد و چون فره ی ایزدی را در وجود خود داشت چون چراغ میدرخشید و نور می پراکند.
از دیگر سو، اهریمنان که از زادن زرتشت بیم داشتند ، وسیله انگیختند تا فراهیم و دیگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازینرو انچنان میدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهیم فریب خورد و دغدوا را از خانه و قبیله ی خویش راند. دغدوا در مسیر آوارگی خود به قبیله ی «سپیتمان» رسید و در خانه ی سرور قبیله فرود آمد. پس از چندی دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئیس قبیله ازدواج کرد. بدین گونه بود که فره ی زرتشت از خاندان فراهیم به خاندان سپیتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسید.
روان زرتشت
روان زرتشت را هورمزد بگونه ی «ایزدان بهشتی» آفرید. پیش از آنکه زرتشت به جهان زیرین بیاید، روان وی در جهان بالا میزیست. چون زمان زادن زردشت رسید «بهمن» و «اردیبهشت» از ایزدان مینوی و یاوران هورمزد، ساقه ی بلند و زیبایی از گیاه «هَوم» را از سپهر ششم که جایگاه روشنایی بیکران است، برگرفتند و بزمین فرود آمدند و آنرا بر سر درختی که دو مرغ برآن آشیانه داشتند فرود آوردند.
«مار»ی به آشیانه راه یافت و چوجه ی مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ی هوم، مار را کشت و مرغکان را رهایی بخشید. آنگاه روزی پوروشسپ که تازه دغدوا را بزنی گرفته بود درپی گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و اردیبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوی درختی که ساقه ی هوم برآن بود رهبری کردند. پوروشسپ بیاری این دو مهین-فرشته، ساقه ی مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خویش سپرد تا آنرا نگاه دارد.
تن زرتشت
گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گیاه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ایزد دیگر از یاوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ایزد آبها» ست و امرداد ، «ایزد گیاهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگیختند و باران فروانی بر زمین بارید. چارپایان و مردمان شاد شدند و گیاهان، تازه و خرم گردیدند. مایه ی تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمین رسید و در دل گیاه جای گرفت.
آنگاه پوروشسپ براهنمایی خورداد و امرداد، شش گاو پرمایه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گیاهانی که مایه ی تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودی پستانهای گاوان پرشیر شد و مایه ی تن زرتشت به شیر انها آمیخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوی اش ، ساقه ی گیاه مقدس هوم را که بیاری بهمن و اردیبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شیر آمیختند و از آن خوردند.
بدین گونه؛ روان زرتشت و مایه ی تن وی در وجود دغدوا با فره ی زرتشت گرد آمد و پس از چندی زرتشت برای راهبری دین و آیین هورمزد در ششم فروردینگان از مادرش دغدوا در کنار دریای چی چست ارومیه زاده شد.
  http://www.sepandarmazd.com/

اشوزرتشت پیامبر آریایی

زرتشت پيامبر بزرگ اريائي , يكي از جمله نوادر انديشمندان جهان است . درباره دوران زندگي وي اگاهي درستي در دست نيست , اما قدر مسلم ان است كه دانشمندان بر اساس و پايه پژوهشهاو برسيهاي انجام شده,زمان زندگي وي را از 1500 تا 3000سال پيش از ميلاد ميدانند . (اگر امسال را 1384 خورشیدی در نظر بگیریم دقيقا"3743سال).

اموزشها وفلسفه وجهان بيني زرتشت از همان دورههاي كهن مورد توجه حكما و فلاسفه بزرگ جهان بوده است .انديشمندان جهان باستان چون فيثاغورس,ارسطو,افلاطون و... با افتخار وغرور از زرتشت و فلسفه وي ياد كرده اند .در حكمت اشراق اهميت و اعتبار و ديدگاههاي وي زمينه ساز بسياري از تحولات در فلسفه و حكمت شد .فلسفه عميق زرتشت , از افلاطون تا هگل را از جنبه هاي متفاوت و سرشار خود برخوردار كرده است و نيچه مرد برتر را در وجود اين بزرگ مرد تاريخ يافته و معرفي نموده است .

زرتشت نخستين پيغمبري بود كه در ان دوران كهن خداي واقعي را شناخت و يكتاپرستي را مطرح كرد .در فلسفه بران بود كه دو گوهر همزاد در اغاز , در عالم تصور پيدايي يافتند كه بكي نيكي و ان ديگري بديست . اساس حركت و جنبش و زندگي از برخورد اين دو مي باشد و اين هدف هيچ ارتباطي با ذات خداوند ندارد , در نهاد ادمي هم خير هست و هم شر .

پروردگار ادمي را ازاد و با اختيار و اراده كامل افريده , فرد خرد مند بايد از ميان نيك و بد , نيك را بر گزيند نه بد را و پيرو راه سپنتا مينو باشد نه انگر مينو .

زرتشت بر عليه خرافات و موهومات دوره خود قيام كرد . قرباني پيشكش ندر ها و پرداخت باج و خراج به كاهنان  و قبول زور و بيداد از سوي فرمانروايان خودكامه و زهد و رياضت را مردود شمرده و از كردار اهريمني معرفي نموده . كار وكوشش و زندگي خوب وسالم و خوش ونعمت از راه درست به دست امده را ستود . عبادت را فقط خدمت به مردم و پيروي از سه اصل : انديشه و گفثار و كردار نيك معرفي كرد . بسياري از طبقات و گروههاي اجتماعي ان روز كه سود خود را در خطر ديدند بر عليه وي قيام كردند  اما زرتشت با  مقاومتي صبورانه ايستادگي كرد و در انجام رسالت خويش كامياب گشت

سروده هاي زرتشت كه در ميان تمام اثار ديني جهان مشخص و متمايز ميباشد , موسوم است به گاثه ها .گاث سرودي است كه با سداي خوش و اهنگين خوانده مي شود و17 قطعه مي باشد . ساير بخشهاي اوستا به زرتشت ارتباطي نداشته و بعدها به اين انديشمند بزرگ و پيامبر كهن نسبت داده شده و تفاوت در سبك و معني و مفاهيم , اين مورد را كاملا" روشhttp://www.sepandarmazd.com/ن مي كند

فلسفه فروهر در دین زرتشت

فلسفه فروهر در دین زرتشت

 

نقش فروهر در بسیاری آثار دوره هخامنشی به ویژه در تخت جمشید

دیده می شود واقعا این نماد چیست بعضی به  اشتباه آن  را خدا  نامیده

اند در حالی که این نقش اصلا ارتباطی به خدا ندارد بلکه تنها نمادی است

از یک مفهوم بزرگ و عمیق .

واژه فروهر (نگاره بالا)  به معنی نیروی پیشرفت و  بالندگی  است که از

نیروی الهی نشات گرفته و یکی از نیروهای پنج گانه وجودی انسان

می باشد 

 

 1 : « سر » ، که به شکل پیر سالخورده‌ و جهاندیده و گرم و سردروزگار

چشیده که در حلقه یا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدی‌ها و ناپاکی‌ها

بستیزند و مراحل ترقی و کمال را با متانت و صبر وشکیبایی طی کنند.

نگاره فروهر از سر تا به  کمر به صورت پیرمردی جهان دیده با کمال و

تجربه و دانایی است تردیدی نیست که نورانیت انسانها به خاطر نزول نور

ایزدی بر دل آنهاست و هر که این نور را همراه داشته باشد انسان کامل

است پیر موجود در نگاره  فروهر تمثیل و نماد انسان کامل است  

 

2:مرد با دستهای برافراشته به سمت بالا  به خداوند یکتا روی آورده و

درهر کاری به او توکل و ایمان دارد . دستهای افراشته  به طرف بالا، نشان

ستایش به درگاه اهورا مزدا می باشد

 ۴: حلقه  نماد پیمان الست حلقه در دست چپ نشان پیمان با خداوند

یکتا می باشد که در روز الست با خدای یگانه بسته شده و نمادین بودن

آن امروزه نیز حفظ شده است در زناشویی دختران و پسران ایرانی با تبادل

انگشتری (حلقه ) پیمان زندگی مشترک بسته می شود  در نگاره  فروهر

چون دست راست دراین جهان به پیمان عمل می کند ( در حال دعا

ونیایش ) حلقه ی پیمان را در دست چپ گرفته است

 

4 : دو بال گشاده شاهین نشانگر آن است که شخص باید همواره به سوی

کمال و روشنایی و رسایی و ترقی و پیشرفت پرواز نموده تا به سوی بلندی

و سرافرازی به جلو برود  

 5 : دو بال سه طبقه  نماد اندیشه نیک   گفتار نیک   کردار نیک بالهای

گشاده به سه طبقه قسمت شده است که نمودار سه شعار مقدس

اندیشه و گفتار نیک و کردار نیک است و این پیشرفت به جلو نباید شخص را

به غرور و انحراف بکشاند . این دو بال تمثیلی از پرواز فروهر انسان با بالهای

اندیشه و گفتار و کردار نیک به سوی موطن ازلی و ابدی است .

 

6: دایره بزرگ نماد زمان بی آغاز و بی انجام نماد ازل و ابد بر دور کمر نگاره

فروهر حلقه ای است که کنایه از زمان بیکران از لحاظ ابدی و ازلی بودن

است  و برگشت اعمال و کردار انسان به خود او می باشد.همچنین کنایه

از آماده به خدمت بودن آمادگی برای انجام کاری  

 

:  دو رشته نماد دو گوهر همزاد خوب وبد دو رشته آویخته که نشان

سپنتامینو و انگره مینو می باشد نشانگر دو گوهر نیکی و بدی است که

درابتدای تولد هر انسان با او متولد می شود و انسان باید با کوشش و

عقل وخرد و نیروی نیکی ، بر بدی‌ها و هوای نفس و شهوات و اهریمن

خویی پیروز گردد .

 

8 : دامن سه طبقه نماد اندیشه ی بد گفتاربد کردار بد دامن سه طبقه که

نشانه بد اندیشی، بد گفتاری و بد کرداری می باشد که باید به زیر افکنده

شود. انسان کامل باید در طول زندگی این سه صفت زشت  به زیر افکند

تا از شر کجروی ها و پلیدی‌ها رهایی یابد . با دیدن بیشتر این نگاره‌ که

نیمی انسان و نیمی با بال پرنده است 

 

 

 

ادامه مطلب ...-->

هویت ملی ایرانی زرتشتی

هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزاره‌های تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است: 1- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینه‌ای (تاریخی) نزدیک به (4000) سال در بر دارنده 6 سلسله ایرانی پیشدادیان , کیانیان , ماد ها , هخامنشیان , اشکانیان و ساسانیان. 2- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینه‌ای نزدیک به (1450 ) سال در بردارنده‌ی 89 سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند. فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و تاریخی ساخته شده است: 1- بخش دینی – آیین اشو زرتشت 2- بخش تاریخی – آداب و رسوم زرتشتیان 1 - آیین زرتشت که بخش دینی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعه‌ای از سرودهای اخلاقی اَشوزرتشت است که بر پایه خرد و اندیشه اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گات‌ها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانه‌ی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد می‌کند. 2 – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل می‌دهد, مجموعه‌ای است ارزشمند که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دوره‌های گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتاب‌های گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است. بعضی از نوشته‌های این کتاب‌ها در راستا و بعضی از آنها بر خلاف آموزش‌های اشوزرتشت در گات‌هاست. بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه دینی. بر این پایه اطلاعات این بروشور در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده می‌شود تا از آموزش‌های راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند. ایران باستان و آیین زرتشت آیین زرتشتی برخاسته از ایران باستان است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان خاستگاه فرهنگ و آیین زرتشتی می‌باشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سده‌های پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمان‌های پیشرفته‌ی جهان قرار گرفته است. امید می‌رود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندی‌های روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد. بنیادهای آیین زرتشت آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفه‌ی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روش‌های به زیستی است که بر پایه‌های اخلاق و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهانبینی فرزانه‌ی فرهیخته‌ای از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزش‌های این پیام‌آور مهر و راستی برای خرسندی و پیشرفت همه‌ی مردم جهان بوده, از آنِ گروه و ملیت ویژه‌ای نیست. گات‌ها و اوستا گات‌ها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. دیگر نامه‌های دینی زرتشتیان رویهمرفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان می‌سازند که اوستا نامیده می‌شود. بهدین واژه‌ی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خوانده‌اند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, دین اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, می‌تواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند. « خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گات‌ها – هات 31 بند 12) آموزش‌هاي اشوزرتشت آموزش‌هاي اشوزرتشت بر پايه‌هاي اخلاق و انسانيت و بر سه اصل انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است. در گات‌ها آمده است: « راه در جهان يكيست و آن راستي است. پيروي از راستي و درستي بهترين راه زندگاني است.» (گات‌ها- هات 43 بند 9) دو نيروي هميستار (متضاد) در گات‌ها، نيكي و بدي زاييده انديشه‌ي آدمي دانسته شده، منش پيش‌برنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايي در آيين زرتشتي جايي دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه‌ي بي‌همتا گذاشته شده است. (گات‌ها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5) اشا يا هنجار هستي اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستي است. قانوني كه در سراسر آفرينش بر همه هستي‌ها فرمان مي‌راند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهاني، زيان‌هايي به بار خواهد آورد كه نمونه‌اي از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پي برده‌اند، راه جلوگيري و چاره بسياري از رويدادهاي ناگوار را كه زيان‌‌هاي جاني و مالي در پي دارند، به مردم نشان داده‌اند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينه‌ي كاري خود مي‌كوشند تا بخشي از اين هنجار را بشناسند. بنابراين مي‌توان گفت كه اشا دانش كاملي است كه بر جهان فرمانروايي مي‌كند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگي دست مي‌يابند (سرود اشم وهو و گات‌ها هات 28 بند 1 خرداد(رسايي) از ديدگاه اخلاق و پالايش، روان آدمي بايد گامه‌هايي را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايي وكمال معنوي) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال واقعي (خرداد) و نيروي معنوي (شهريور)است.» (گات‌ها – هات 31 بند 21) « تنها با نيك انديشي (بهمن) ودلي پاك (اسفند) مي‌توان به رسايي و كمال معنوي (خرداد) رسيد.» (گات‌ها – هات 33 بند 5) آزادي انديشه، وگزينش آزادي ارزشمند‌ترين داده‌هاي اهورايي به شمار مي‌آيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگري بگيرد. در گات‌ها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد مي‌خواند و آرزو مي‌كند كه مردم به ياري اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند. حقوق بشر آيين زرتشتي مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و ديني كه باشند برابر دانسته و برتري هر كسي را در نيك‌تر بودن انديشه، گفتار و كردار مي‌داند. در نامه‌هاي ديني بارها خرسندي، شادماني و رستگاري مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروي از آموزش‌هاي اخلاقي و انساني اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را صادر کرد. «خداوند مردم را آزاد آفرید.» (گات‌ها – هات 31 بند 11) ارزشمندی جایگاه انسان و زندگانی در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک و پارسا در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شده‌اند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گات‌ها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گات‌ها – هات 43 بند 14) برابری زن و مرد در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن می‌گوید زن و مرد را هر دو با هم یاد می‌کند. در نامه‌های دینی نیز از زنان و مردان نیک و پارسا هر دو نام برده شده است. (گات‌ها – هات 30 بند2) شادی و شادکامی در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد و شادی را برای مردم آفرید. (گات‌ها – هات 44 بند 6) داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزش‌هایی در کتیبه خود می‌نویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا می‌خواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد. ایستادگی در برابر دروغکاران (بدکاران) در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند. « برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گات‌ها – هات 43 بند 13) تازه کردن, پویایی و نوگرایی یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است: « ای مردم بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.» تقدیر و سرنوشت در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش می‌سازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام می‌شود. «بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم می‌آورد.» (گات‌ها – هات 31 بند 20) نگهداشت (حفاظت) محیط زیست در هات 32 بند 10 از گات‌ها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایسته‌های دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامه‌های دینی زرتشتیان نیز پدیده‌های سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایسته‌های دینی به شمار آورده‌اند. در پایان به این نکته اشاره می‌شود که: ادامه دارد...http://californiazoroastriancenter.org

فرشه

فرشه frashaیعنی برازنده وشایسته وتازه ونو وخرم،در بند 15 از های34 گات هاوبا واژه اهوahu به معنیجهان آمده است.ترجمه بند 15 ازهای 34: ای مزدا اهورا ،بهترین گفتار ها وکردار ها را به من بیاموز تا با اندیشه نیک وپاکی وراستی ،ترا بشناسم ،وبا شهریاری وبا خواست خود،ودر پرتو راستی ،زندگی را بر من تازه گردان. ترجمه دکتر حسین وحیدی

دو چهره درخت

دو چهره درخت

درخت پر شکوفه
با دو چهره
 در برابر نسیم
ایستاده است
نخست : چهره ی پیمبری که باغ را
به رستگاری ستاره می
برد
 و چهره ی دگر
 حضور کودکی ست
 که شیر می خورد

محمدرضا شفیعی کدکنی

تازه گردانیدن جهان و سوشیانت از نگاه گاتها

تازه گردانیدن جهان و سوشیانت از نگاه گاتها

http://www.ashozartosht.net/images/pics/pics2/soshiant.pngسرور تاراپوروالا، پژوهشگر زرتشتی، در نوشتاری با عنوان «جهانی شدن» که در روز پایانی همایش مانتره، ارایه شد، افزون بر گفتار پایین، درباره مفهوم فرشه، تازه گردانیدن جهان و واژه ی سوشیانت، سخن راند.

«در هات 45 بند 11 سوشیانت به صورت جمع به کار رفته به آیندگانی اشاره دارد که با بهره مندی از منش نیک راه اشوزرتشت را پی خواهند گرفت.»

 

 

 

 

 

 


سرور تاراپوروالا با اشاره به اینکه، فرشه در آیین زرتشت تازه شدن را نوید می دهد و اشوزرتشت همگان را به تازگی در اندیشه و گفتار و کردار سفارش می دهد، گفت: در سه بند دیگر هات 50 بند 11 ، واژه فرشه دیده می شود. بخش پایانی این بند، را روز 5 بار در اوستای کشتی می خوانیم و به خود یادآوری می شویم که "ای سرور هستی این جهان را تازه می گردانیم."به جز این، در یسنا 3بند 9 ، واژه فرشه به چشم می خورد.

به گفته ی تاراپوروالا، بارتولومه در اوستا، فرشه را از ریشه فران می داند که به معنای به جلو پیش برنده است و موبد آذرگشسب فرشه را تازه و نو برگردان کرده است.این پژوهشگر زرتشتی، با اشاره به معنای سوشیانت و فرشوکرتی، افزود: فرشوکرتی به معنای نو کردن جهان، تازه کردن گیتی زندگی مینو و ساختن زندگی است. در اوستا سوشیانت ها موعودهایی هسند که جهان در انتظار آنهاست.

وی گفت:  فرشه کرداران افرادی که از گذشته های دور تاکنون برای پیشرفت انسانها چه مادی چه مینوی کمک کردند. نخستین کسی که با این عنوان می شناسیم اشوزرتشت است که  آموزشهایی به مردمان داد که هنوز هم نو و تازه به نظر می رسد.

به گفته ی تاراپوروالا، در هات 45 بند 11 از گاتها، سوشیانت به صورت جمع به کار رفته و به آیندگانی اشاره دارد که با بهره مندی از منش نیک راه اشوزرتشت را پی خواهند گرفت.

وی گفت: سوشیانس در گاتها مفهومی عام دارد و با آنچه که در دیگر نوشتارهای زرتشتی می بینیم، متفاوت است. سوشیانت در گاتها، مفهومی عام دارد. فرشه مربوط به شخصی خاص با ویژگی های پیچیده نیست.

تاراپوروالا در برشمردن ویژگی فرشه کرداران، گفت: کسانی که جهان را تازه می کنند و  دارای، خرد و منش نیک، دانش و آموزش هستند، دانا، یاور دین راستی و پرتلاش بوده و در راه اشا گام برمی دارند، فرشه کرداران هستند که جهان را نو می کنند.

وی گفت: ویژگی مشترک همه ی این مردمان، نیک اندیشی آنهاست. تازه گرداننندگان جهان، امروز هم وجود دارند و کسانی همچون، گاندی، مانکجی هاتریا، ارباب کیخسرو شاهرخ، موبد رستم شهزادی را می توان از تازه گردانندگان جهان به شمار آورد.

تاراپوروالا، درباره راه تازه کردن جهان، سخن گفت و افزود:  تازه گردانیدن جهان یک راه دارد و آن هم راه اشویی است، یعنی در هر لحظه، آگاهانه و از روی خرد، نیکی را برگزینیم و کوشش کنیم تا به رسایی برسیم.

وی با اشاره به اینکه، ویژگی تازه گردانندگان جهان، در درون همه ما وجود دارد، گفت: بنابر آنچه که در گاتها آمده است، ویژگی تازه گردانندگان جهان، می تواند در درون همه ما وجود داشته باشد و تنها، تغییر نگرش، در به وجود آوردن چنین شخصیتی، موثر است.

این پژوهشگر زرتشتی، گفت: در گاهان می آموزیم که تازه کردن زندگانی شوند(:باعث )نیک بختی و روی آوردن مردم به سوی راست و پاکی می شودو فرشه کردان خشم و نفرت را از بین می برند و مهر و آشتی را می افزایند. هرکسی می تواند با درست اندیشیدن و درستکاری در گستره پیرامون خود، آنچه را که دروغ کاران خراب کردند و بر باد دادند  دوباره بسازد و از نو، جهانی را برای مردمان پیرامون خود سامان دهد .

دیدگاه داوران:
پرسش: درطول زندگی آدمها باید جهان را تازه کنند و چرا پایان جهان را به نام فرشه کرت داریم؟
پاسخ:  وظیفه ی همه ما، تازه گردانیدن جهان است ماست و این، آرزوی اشوزرتشت است که در گاتها آورده شد.