تاریخچه زبان پارسی دری

  زبان پارسی دری یکی از زبانهای دوره نوین آریایی ایران زمین و خاستگاه آن باختر و حوزه باکتریا است. این زبان پس از تکوین و شکل گیری از همین سر زمین باختر به غرب در ایران شمال فرارود,  بخارا و سغد در شرق و جنوب به شبه قاره هند گسترش پیدا کرد که بعداً در زمینه روشنی انداخته میشود.امروزه بیشترین کاربرد این زبان در بخش شرقی ایران رایج است که امروزه افغانستان نام گرفته است . در کمتر از سیصد سال پیش بیش از دو هزار و دویست سال این مطنقه ( افغانستان کنونی ) بخشی از خاک ایران محسوب می شده است و با فراز و نشیب های گوناگون همیشه بخشی از ملت ایران مسحوب میشدند . پس از سلطه استعمار روس و انگلیس بر این منطقه ایرانی به تدریج خاکهای ایران شرقی جدا شده و در فقر و عقب ماندگی نگهداشته شدند و به یاری روس و انگلیس کشوری ساختگی از قومی ایرانی به نام افغانستان شکل گرفت تا موجب گردد قدرتهای استعماری جهان بیش از پیش بر سرمایه ها و منابع خدادادی این سرزمین چیره شوند و از موقیعت ژئوپولتیک آن برای مقابله با ایران بزرگ بهره ببرند . امید بسیار بر این است که این منطقه و تیره های آریایی آن باردیگر با سرزمین ایران بزرگ بپیوندند و در جهت متحد شدن هرچه بیشتر اقوام ایران زمین کوشش کنند . زیرا با وجود تفرقه و فاصله میان اقوام ایران بزرگ ( تاجیک ها - ترکمنها - کردها - آرانیها - آریاناها و ساکنین قفقاز ) هیچ سود و موفقیت برای آنان حاصل نمی شود ولی در اتحاد و یکی شدن دگر باره این سرزمینهای ایرانی میتوان باردیگر سرزمین اهورایی و جاوید با قدرتی بزرگ در جهت پیشرفت و گسترش تمدن بنا نمود .

   

ادامه نوشته

زنان خبر ساز در تاریخ ایران باستان

زنان خبر ساز در تاریخ ایران باستان

 

ادامه نوشته

تخت سليمان

                               http://www.iranataglance.com

ادامه نوشته

تخت جمشیذ

هنر معماری هخامنشیان



تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

معماری بناها و کاخ ها در دوره هخامنشیان




در حدود 560 سال پیش از میلاد که دو دولت نیرومند آریایی یعنی ماد و پارس با هم موتلف گشتند امپراطوری بزرگ ایران به وجود آمد. این واقعه زمانی رخ داد که کوروش بزرگ نخستین شاه هخامنشی نیای خود آستیاک (اژی دهاک) فرمانروای ماد را از تخت پادشاهی به زیر آورد . با کوشش دو تن از پادشاهان توانمند این سلسله یعنی کوروش و سپس داریوش همه آسیای باختری و خاوری از رود نیل تا جیحون و از دریای اژه تا رود کنگ به تصرف در آمد و شاهنشاهی ایران بصورت نخستین امپراطوری بزرگ جهان سازمان یافت و مدت دویست و سی سال با ثباتی کم نظیر دوام آورد . راه شاهی که از سارد پایتخت لیدیه تا شوش به مسافت بیش از 1600 میل امتداد داشت با یکصد و دوازده ایستگاه بین راهی در طول آن برای کمک به کاروان ها و حمل ونقل کالا در مدتی کمتر از نود روز در سراسر امپراتوری و حتی سنگ فرش بودن راههای بین شوش و تخت جمشید و اکباتانه (همدان) نمونه ای کوچک از اقدامات عمرانی هخامنشیان  بوده که نشانگر تمدن درخشان ایرانی در این دوره است. هنر ایران در دوران هخامنشی هنری است شاهی و سرنوشتش با سرنوشت شاهان هخامنشی پیوند خورده است و به این دلیل است که در دوران پادشاهی کوروش و داریوش این هنر به اوج ترقی می رسد و سپس پیشرفت آن متوقف می گردد و فقط در زمان خشایارشا و اردشیر مختصر جنبشی از خود نشان میدهد
.


****
ادامه نوشته

آریو برزن چه کسی است؟

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.



«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

مجموعه باستاني هخامنشي تخت جمشيد  (تخت جمشيد، پرسپوليس، پرسه پوليس، پارسه)

مجموعه باستاني هخامنشي تخت جمشيد



سر تخت جمشيد جاي تو باد

سرير سران خاك پاي تو باد

(نظامي)

تخت جمشيد (Ttakht -e- Jamshid) نام محلي پايتخت داريوش بزرگ است؛ كه از لحاظ وسعت، عظمت و شكوه، مهمترين مجموعه باستاني هخامنشي در ايران است. اين مجموعه بي نظير در دامنه كوه رحمت (كوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 كيلومتري شمال شرقي شيراز قرار دارد. يونانيان و به تبع آنها اروپائيان، گاهي آنرا "پرسه پليس"، "پرسَپُليس" (با كسر "پ" اول، فتح "سين" اول و ضم "پ" دوم) يا "پرسپوليس" (persepolis) مي خوانند؛ اما نام تاريخي آن كه در كتيبه هاي كاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معناي شهر مردمان پارسي است.




مسير منتهي به تخت جمشيد
آثار تاريخي به جاي مانده در آن، از باشكوه ترين مجموعه هاي تاريخ ايران و جهان است. اين بنا در زمان داريوش اول از پادشاهان هخامنشي در سال 518 قبل از ميلاد به قصد ايجاد پايتختي آئيني در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنيان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجاميد.


نمايي از تخت جمشيد


مجموعه تخت جمشيد به وسعتي حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در ميان سنگها از هيچ گونه ملاتي استفاده نشده اما در بعضي نقاط، سنگها را با بست هاي آهني به نام دم چلچله اي به هم اتصال داده اند و از چفت هايي سربي استفاده كرده اند.

پله هاي وروردي به تخت جمشيد

مجموعه تخت جمشيد شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگي است. جمعا بيش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد وجود دارد كه به طرز خارق العاده اي هماهنگ مي باشند.

تصويري حيرت انگيز از تخت جمشيد


در قسمت بالاي تخت جمشيد، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشير دوم و اردشير سوم مي باشد. تخت جمشيد حدود دويست سال محل سكونت شاهان هخامنشي بوده تا اينكه در 330 پ.م. اسكندر مقدوني (كه ايرانيان او را گجسته، بنفرين، پليد و ديو خو ناميده اند) آنرا سوزاند. تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش سوزي اتفاق راي ندارند. عده اي آنرا ناشي از يك حادثه غير عمدي مي دانند، عده اي دليلش را جلب خوشنودي و ارضاي بوالهوسي هاي "طائيس" روسپي مشهور آتني توسط اسكندر ديو خو؛ و برخي اين اقدام اسكندر را تلافي ويراني شهر آتن (و معبد آرتيميس در آن) بدست خشايارشا مي دانند. البته آنوبانيني نظرات ديگري در اين باره شنيده است؛ به طور مثال برخي بر اين باورند كه نابودي تخت جمشيد به دست اسكندر مقدوني روي نداده و حتي بر اين باورند كه پاي اسكندر مقدوني هيچگاه به اين منطقه نرسيده است.


مقبره اردشير دوم؛ تخت جمشيد



مقبره اردشير سوم؛ تخت جمشيد



درون مقبره اردشير دوم؛ تخت جمشيد


از ميان كاخ هاي تخت جمشيد كاخ آپادانا از همه قديمي تر و باشكوهتر بوده است. ساختن اين كاخ به دستور داريوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سي سال به طول انجاميده است. اين كاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلي 36 ستوني (6*6) و در شرق و غرب و شمال داراي ايوانهاي 12 ستوني (2*6) است؛ مهمترين نقوش تخت جمشيد در پله هاي ايوان شرقي كه گويا در ابتدا ورودي اصلي كاخ بوده حكاكي شده اند. ارتفاع ستون هاي آپادانا تقريبا بيست متر و بسيار مستحكم بوده؛ به نحوي كه تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهايش بر افراشته باقي مانده بود.
كاخ ديگري كه همزمان با آپادانا ساخته شده كاخ داريوش (تَچَر) است كه به دليل آنكه با سنگهاي خاص بسيار صيقلي ساخته شده است معاصران آنرا تالار آيينه ناميده اند. اين كاخ داراي 12 ستون (3*4) و ايواني در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سكونتگاه شاه مورد استفاده قرار ميگرفته است.



بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


كاخ مهم ديگر كاخ صد ستون است كه ساختن آن توسط خشايار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بيست سال به طول انجاميده. اين كاخ با 4700 متر مربع مساحت وسيعترين كاخ تخت جمشيد است؛ كه ايواني 16 ستوني (2*8) درشمال دارد. ارتفاع ستونهاي كاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشير اول (465-424 پ.م.) پايان يافته است.
پلكان ورودي اصلي تخت جمشيد كه در شمال غربي واقع است، توسط خشايار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتيمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتيمتر است؛ كه براي حركت آسان و محترمانه افراد بسيار مناسب بوده است.


بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


در بالاي پلكان اصلي "دروازه ملل" قرار دارد كه كتيبه اي به سه زبان پارسي باستان، عيلامي و بابلي (هر يك 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است كه در آن خشايار شاه پس از ستايش اهورمزدا و معرفي خود آورده است: گويد، خشايار شا: اين بارگاه همه ي ملل (دروازه ي ملل) را من به توفيق اهورمزدا ساختم...
كاخ خشايار شاه، كاخ مركزي (تالار شورا) كاخ اندروني و حرم سرا و كاخ خزانه از ديگر بناهاي مهم
تخت جمشيد
است.
پس از معرفي اجمالي بناهاي
تخت جمشيد بايد گفت هيچگاه هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند و معمولا همه ي سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصول گرم به همدان مي‌رفتند كه هواي لطيف و خنك داشت. اين شهرها پايتخت به معني اداري، سياسي و اقتصادي بودند. اما دو شهر ديگر هم بودند كه پايتخت آييني هخامنشيان به شمار مي‌رفتند. يكي پاسارگاد كه در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد و ديگري "پارسه" (تخت جمشيد) كه براي پاره‌اي تشريفات از جمله برگزاري جشنها و به ويژه جشن نوروز و تبريك سال نو (توسط فرستادگان ملل مختلف امپراتوري ايران به پادشاه) به كار مي‌آمد و به طور كلي مكاني مقدس و خجسته شمرده ميشد. اين دو شهر "زادگاه" و "پرورشگاه" و به اصطلاح؛ "گهواره" پارسيان به شمار مي‌رفت كه گور بزرگان و نام‌آوران خود را در آنها قرار مي دادند. البته از اين دو؛ تخت جمشيد يا همان پارسه بيش‌تر اهميت داشته، به همين دليل؛ اسكندر مقدوني آن را آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي ايرانيان و دوران شكست هاي پي درپي روميها به سر آمده است.



بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده كه از نام قوم پارسي آمده است. پارسه به همين صورت، در سنگ نوشته خشيارشاه بر درگاه "دروازه ملل" نوشته شده و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر آگاهي كمي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده و در جريان‌هاي سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته است. علاوه بر اين؛ احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به اين مكان‌ها رفت‌‌ و آمد كنند و همين عامل باعث گرديده در باب آن آگاهي‌هاي زيادي به دست نياورند؛ آنچنانكه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كمتر مي‌توانستند در باب امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند.


آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


نام مشهور تخت جمشيد، يعني پِرْسِهْ پُليس (Perse Polis) ريشه غربي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليس Persep tolis لقبي است براي آتنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و "ويران‌كننده شهرها" معني مي دهد. اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم پ.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد "شهر پارسيان" به كار برده است (سوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست، به صورت ساده‌ ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آنجا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام "پارسه" را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند؛ چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند. دركتيبه هاي دوره ساساني آنرا "صدستون" ‌ناميده اند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد؛ در خاطره مردم فارس، "صدستون" به "چهل‌ستون" و "چهل‌منار" تبديل شد؛ و حتي در يكي از اسناد قرن چهارم هزارستون ناميده شده است. اما مهمترين نامي كه بعد از اسلام اين اثر بدان نام باز شناخته ميشده مسجد (مزگت) سليمان بوده است.

آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


دست كم از اواخر قرن سوم تا اواسط قرن نهم "پارسه" را مسجدي مي شناخته اند كه توسط سليمان پيامبر ساخته شده است. پيامبري كه جنيان و ديوان را تحت تسلط داشته و احتمالا با كمك آنان ساخته شده است. و در بعضي اسناد سليمان را با جمشيد پادشاه اسطوره اي ايران يكي دانسته اند؛ و احتمالا اين هم يكي از عواملي است كه به تدريج نام اين محل از مسجد سليمان به تخت (قصر) جمشيد تغيير پيدا كند.
پس از برافتادن هخامنشيان، خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت. خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند. جمشيد پادشاه اسطوره اي ايران است كه در شاهنامه فردوسي، ساختن كاخهاي باشكوه به او نسبت داده شده است.

سوي
تخت جمشيد
بنهاد روي
چو انگشتري كرد گيتي بر اوي (
شاهنامه
)

كارهاي ساختماني
تخت جمشيد
به فرمان داريوش بزرگ در حدود 518 پ.م. آغاز شد. بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گودي ها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند. قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنكه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند. اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند. در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است؛ آبراهه‌هايي كندند و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و وارد محوطه نشود. بدين گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌، به دليل سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت. اما بعدها كه اين خندق پر شد، آب باران قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخ‌ها ريخت. در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.



آبراهه هاي احداث شده در تخت جمشيد



چاه ايجاد شده براي ذخيره آب باران

در اواخر سال 1312 شمسي، بر اثر خاكبرداري در گوشه شمال غربي تخت جمشيد، حدود چهل هزار لوحه گلي به شكل و قطع مهرهاي نماز بدست آمد. بر روي اين الواح كلماتي به خط عيلامي نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد كه اين الواح عيلامي اسناد خرج ساختمان قصرهاي تخت جمشيد مي باشد. از ميان الواح بعضي به زبان پارسي باستان و خط عيلامي است.
با استفاده از كتيبه هاي باستاني كشف شده در
تخت جمشيد مشخص شد كه چهار زبان مهم بابلي (اكدي)، عيلامي، پارسي باستان و آرامي تقريبا به طور همزمان، كمابيش، در آن دوره مورد استفاده قرار ميگرفته كه در بين آنها پارسي باستان با 36 نشانه براي واج ها و دو نشانه براي جداكردن واژه ها از يكديگر (ميخ كج \ و علامت >) آسانترين خط بود كه مانند ديگر زبانهاي مرسوم در آن زمان از چپ به راست نوشته ميشد ولي تنها در استفاده از نماد ميخي با آن زبانها شباهت داشت. از 36 نشانه پارسي باستان 3 نشانه براي مصوت ها ( a وi و u) و بقيه براي نشان دادن يك هجا (يك صامت + يك مصوت) به كار ميرفتند. در ضمن 8 نماد نيز در اين زبان استفاده ميشد كه براي اورمزد (اهورامزدا) 3 نشانه، براي كشور (دهيو) 2 نشانه و براي خدا، شاه و ميهن (بوم) هر كدام يك نشانه به كار رفته است.



آثار به جاي مانده در تخت جمشيد


توضيح ديگر در مورد زبان كتيبه ها آنكه اكثر كتيبه ها روايت عيلامي نيز دارد اما يكي از كتيبه هاي تخت جمشيد تنها به عيلامي نوشته شده و روايت پارسي باستان ندارد. خط ميخي عيلامي كه از پارسي باستان كهن تر است داراي 300 نشانه بوده و با هيچ كدام از زبان هاي هند و اروپايي و سامي شباهت ندارد. مشخص شده كه حسابداران هخامنشي از آن براي نگاشتن استفاده مي كرده اند. در مورد بابلي كه گويا قديميترين و مشكلترين خطوط بوده نيز بايد گفت كه به زبان مادي بسيار نزديك بوده و اكثر كتيبه ها روايت بابلي نيز دارند. ( حتي بعضي از پژوهشگران بزرگ با توجه به اينكه هنوز هيچ كتيبه اي كه زبان و خط مادها را به درستي مشخص كند يافت نشده است اين زبان را زبان مادي مي دانند.)
زبان آرامي نيز كه زباني سامي است توسط دبيران كوروش كبير مورد استفاده بوده و كتيبه اي در
نقش رستم به اين زبان يافت شده است.



آثار به جاي مانده در تخت جمشيد

با كشف الواح گلي تخت جمشيد شهرت نابجايي را كه مي گفتند قصرهاي تخت جمشيد مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بيگاري گرفتن رعايا ساخته شده باطل گشت. زيرا اين اسناد حكايت از آن دارد كه به تمام كارگران اين قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد مي دادند و هر كدام از اين الواح، سند هزينه يك يا چند نفر است. كارگراني كه در بناي تخت جمشيد دست اندركار بودند؛ از ملتهاي مختلف، چون ايراني، بابلي، مصري، يوناني، عيلامي و آشوري تشكيل مي شدند كه همه آنان رعيت دولت شاهنشاهي ايران به شمار مي رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نيز به كار گل مشغول بودند. مزدي كه به كارگران مي دادند غالبا جنسي بود نه نقدي، كه آنرا با يك واحــد پـول بابلي به نام "شكــل" سنجيده و برابر آن را به جنس پرداخت مي كردند. اجناسي را كه بيشتر به كارگران مي دادند و مزد آن محسوب مي شد عبارت بود از: گندم و گوشت.
كتيبه هاي كشف شده در
تخت جمشيد
؛ جدا از لوح ها گلي و سكه ها؛ در مجموع بيست و پنج عدد است كه از آن ميان 9 كتيبه از داريوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 كتيبه از خشايارشاه(486-465 پ.م.) و دو كتيبه از اردشير اول (465- 424 پ.م.)؛ يك كتيبه از اردشير دوم (404-359 پ.م.) و يك كتيبه از اردشير سوم (359-338 پ.م.) است.
از آنچه امروز از
تخت جمشيد
بر جاي مانده؛ تنها مي توان تصوير مبهمي از شكوه و عظمت كاخها در ذهن مجسم كرد. با اين همه مي توان به مدد يك نقشه تاريخي كه جزئيات معماري ساختمان كاخها در آن آمده باشد و اندكي بهره گيري از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين كاخها پي برد. نكته اي كه سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است كه بخش هايي از اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاك مدفون بوده تا اينكه در حدود 70 سال قبل كشف شد.
منبع : سايت جامع گردشگري ايران

منابع:
anobanini
irib (dot) ir
wikipedia (dot) org
farsfair (dot) ir
persepolis (dot) ir
farsnegar (dot) ir
كارنامه اردشير بابكان، بهرام فره وشي
شرح مصور
تخت جمشيد
، شاپور شهبازي
زبان پهلوي، ژاله آموزگار و احمد تفضلي
ارتاويراف نامه، به كوشش دكتر رحيم عفيفي
تاريخ زبان فارسي، پرويز ناتل خانلري
كتيبه هاي ايران باستان، محمد تقي راشد محصل
داريوش بزرگ، رضا شعباني
تخت جمشيد
، حسين سلطان زاده
تاريخ هرودوت، ترجمه وحيد مازندراني
ايران باستان، نادر مير سعيدي
تاريخ ادبيات ايران، ادوارد براون
مرات البلدان، اعتماد السلطنه
؟ ، حدود العالم
شاهنامه،
فردوسي
ديوان اشعار، نظامي گنجوي